تبليغاتX

اندیشمندان پارسی PERSIAN THINKERS


اندیشمندان پارسی PERSIAN THINKERS


تفکر- ایمان-پیشرفت - مدرن سازی - عدالت - رفاه - آسایش و افتخار برای ایران


نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 11:21 روز شنبه بیست و ششم آذر 1390

d

پرچم آمريكا روز پنج شنبه گذشته در بغداد پايين كشيده شد و به «غلاف» رفت. نظاميان آمريكايي در حضور لئون پانه تا وزير دفاع، پرچم آمريكا را در جعبه مخصوص كه آن را غلاف مي خوانند گذاشتند و با خود بردند. مثل همان 4500 كشته اي كه در اين 9 سال، جعبه زدند و با خود بردند. 1500 ميليارد دلار، كمترين رقمي است كه مقامات رسمي به عنوان هزينه اردوكشي به عراق عنوان كرده اند، يعني يك دهم كل كسري بودجه و بدهكاري 15 هزار ميليارد دلاري دولت آمريكا به عنوان بدهكارترين دولت دنيا. برخي محافل مجموعه هزينه هاي دو جنگ شكست خورده عراق و افغانستان را تا 5 هزار ميليارد دلار برآورد مي كنند. خروج بي سروصدا از خاك عراق با بي سرو ساماني كم نظير اقتصاد و سياست داخلي آمريكا مقارن شده است. در اين ميان، دو حزب اصلي حاكم بر كاخ سفيد و كنگره در وضعيت «آچمز» به سر مي برند و هر يك ديگري را مسبب وضعيت بغرنجي مي دانند كه در طول 66 ساله پس از جنگ جهاني دوم بلكه از يكصد سال پيش نظير نداشته است. كدام ديوانه در آمريكا، ابرقدرت دنيا را از بلنداي قدرتي كه در شروع قرن جديد ميلادي (سال 2001) ايستاده بود، به اين حضيض هل داد؟ اين سوال، پرسش مهمي است كه بدون پاسخي درخور، روز سه شنبه گذشته از سوي «زبيگنيو برژينسكي» مشاور اسبق امنيت ملي و در اتاق فكر «شوراي آتلانتيك» با حضور جمعي از استراتژيست ها مطرح شد. برژينسكي در كنار گري سيك يكي از دو مشاور امنيت ملي پرآوازه آمريكاست.
اما پرسش ها يكي دو تا نيست. جاي سوال دارد كه چرا «پانه تا» وزير دفاع آمريكا (رئيس سابق سازمان سيا) بي سرو صدا و بدون اعلام رسمي به بغداد رفت تا در مراسم غلاف گذاري پرچم آمريكا شركت كند؟ چرا با سرافرازي و افتخار نه؟! نه تنها مردم عراق براي فرستاده ويژه اوباما هورا نكشيدند بلكه نظاميان عراقي پس از تحويل گرفتن يكي از 505 پايگاه نظامي تحت اشغال تفنگداران پنتاگون، پايكوبي هم كردند. حاصل ياغي گري اعتبارسوز براي آمريكا و گسيل 170 هزار نظامي به عراق چه بود؟ روي كار آمدن دوستان اسلامگراي ايران در پارلمان و دولت عراق براي دومين بار؟! ماجراي عراق چه قدر اعتماد به نفس آمريكايي ها را پودر كرد و در بيابان هاي بغداد به خاك سپرد؟ اين كدام اراده است كه قدرت و فناوري برتر آمريكا را يكي پس از ديگري در كشورهاي منطقه دفن مي كند؟ آقاي گري سيك پاسخي براي اين پرسش دارد اما قبل از آن بايد سخنان پانه تا را در بغداد مرور كنيم. او با اشاره به نظاميان كشته شده آمريكايي مي گويد «شايد جهانيان به آنچه ما در اين مراسم مي گوييم توجه چنداني نكنند و آن را به فراموشي بسپارند، اما هرگز آنچه را آنان كرده اند فراموش نمي كنند». به شعر بي وزن و قافيه مي ماند، نه!؟ اين عبارت را هم روزنامه واشنگتن پست نوشت و هم تركي الفيصل رئيس وقت استخبارات سعودي دو سال پيش عنوان كرد كه «آمريكا، عراق را در سيني طلايي به ايران هديه كرد». يعني آنها اين همه راه را كوبيده و آمده بودند تا پس از تحمل انبوه فلاكت ها، صدام -دشمن خبيث و جنايتكار ملت ايران- را به زير بكشند و دستاورد نهايي را تقديم ملت ايران كنند يا به قول جرج بوش، آمده بودند تا بعد از افغانستان و عراق، سروقت دشمني با ملت ايران بروند؟ چي فكر مي كردند و چي شد؟!
2- غير از كلمه قصاري كه تلويزيون بي بي سي از پانه تا نقل كرده، راديو فرانسه نيز عباراتي را از باراك اوباما در مراسم خوشامد گويي به نظاميان منتشر نموده است. به گزارش راديو فرانسه «اوباما به قيمت گزافي كه جنگ عراق در مدت نزديك به ده سال براي آمريكا داشته، اشاره كرد و گفت: من از آغاز با اين جنگ مخالف بودم. اكنون جنگي را به پايان مي بريم كه فاقد نقطه نهايي و سرنوشت ساز بوده است». آقاي اوباما البته تواضع به خرج مي دهد كه اين عبارت آخر را بيان مي كند. آمريكا با خروج از عراق يا تخليه افغانستان به همان نقطه 12-11 سال پيش بازنخواهد گشت و به نقطه اي دور و كور در تاريخ خود پرتاب مي شود. اگر غير از اين بود كاخ سفيد نبايد در مصر و تونس و بحرين و يمن و عربستان غافلگير شود و سال 2011 به عنوان سال سياه تاريخ آمريكا رقم بخورد. استراتژيست ها بهتر از همه اين نكته را دريافته اند.
سه شنبه گذشته، برژينسكي (مشاور امنيت ملي كارتر) در نشست «شوراي آتلانتيك» در واشنگتن شركت كرد. وي در اين نشست كه با حضور برنت اسكو كرافت (مشاور امنيت ملي جرالد فورد و بوش پدر) و جيمز جونز (مشاور امنيت ملي اوباما تا همين اواخر) همراه بود، گفت: «درگيري نظامي با ايران داراي ابعادي فاجعه آميز براي آمريكا خواهد بود». به گزارش دويچه وله از اين نشست «3 مشاور سابق كاخ سفيد در اين امر هم عقيده بودند كه جهان در يك نقطه عطف تاريخي از هنگام فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در دو دهه پيش قرار گرفته و جنبش فراگير در خاورميانه نشانه اين دوره تاريخي است. برژينسكي در جمع مشاوران سابق كاخ سفيد گفت: ما نيازمند درك عميق تر از چالش هاي بين المللي هستيم كه آمريكا در پهنه جهان با آنها روبرو شده است. يكي از دلهره آورترين موضوعات اين است كه ما در مقايسه با گذشته، با چالش هاي پيچيده تري مواجه هستيم. برژينسكي كه در سال 2008 از نامزدي اوباما پشتيباني كرده بود، مي افزايد: ما در شرايط عجيبي به سر مي بريم. حزب حاكم (دموكرات) دچار انجماد شده و حزب بيرون از قدرت (جمهوري خواه) كاملا ديوانه شده است». به يك معنا، منظور برژينسكي اين مي تواند باشد كه فناوري هاي پيشرفته سيا و پنتاگون در برابر پيچيدگي هاي مد نظر وي «هنگ» كرده اند و در پاسخ تصميم سازاني كه در انتظار محاسبه و پاسخ هستند، صرفا EROR مي دهند؛ يعني اينكه جبران خرابكاري بلندپايگان سياسي- اطلاعاتي را مثلا نبايد از پهپاد زبان بسته RQ170 خواست!
3- سپر و جوشن دفاعي ملت ايران با سپرهاي دفاعي و جوشن هاي تكنولوژيكي رايج در جهان تفاوت دارد. اين روزها كه اخبار خوش پيروزي و ظفرمندي و شكست دسيسه هاي تو در توي دشمنان به تواتر منتشر مي شود، سزاوار است از عمق جان، كلمات نوراني حضرت باب الحوايج موسي بن جعفر عليه السلام را در دعاي جوشن صغير مرور كنيم كه از موضع عبوديت و فروتني تمام مي فرمايد «الهي! چه بسيار دشمني كه شمشير عداوت بر من كشيد و خنجر و نيزه و سنان دشمني از خشم و كينه تيز كرد و سم هاي كشنده براي قتل من آماده ساخت و تيرهايي را كه به دقت به هدف مي خورد به سوي من روانه كرد و چشم مراقبتش از من نخفت و در دل آرزو پروراند كه مرا رنج دهد و جرعه مرگ را به من بچشاند. پس تو به نيروي خويش مرا تاييد كردي و به ياري خود پشت مرا محكم ساختي و پس از آن همه تدارك و تجهيز دشمن، تندي تيغ او را به روي من كند كردي و خوارش ساختي و مرا به شرف و بزرگي بر او برتري دادي. و هرچه اساس مكر و حيله او را بر من محكم مي كرد، متوجه خود وي ساختي و به سويش بازگرداندي. آتش غضب او فرو ننشست و شعله كينه او خاموش نشد در حالي كه از شدت خشم، انگشت به دندان مي گزيد. پس سپاس تو را اي پروردگار مقتدري كه مغلوب نشود و اي بردباري كه شتاب نورزد. صلي علي محمد و آل محمد و اجعلني لنعمائك من الشاكرين لآلائك من الذاكرين».
4- ملت ما وقتي كلام اميرمؤمنان عليه السلام (اعر الله جمجمتك) را به جان خريد و سر به خدا سپرد، جوشن امنيت و پيروزي را به تن كرد. اين پيروزي هاي بزرگ بي سبب و واسطه نبود. اين فضيلت و افضليت را دشمنان ما شهادت مي دهند. مثل همين جملات گري سيك مشاور اسبق امنيت ملي آمريكا كه در كوران فتنه انگيزي مدعيان اصلاح طلبي در سال هاي 87-7137 گفت؛ «خواست ما اين است كه دين در سياست دخالت نكند البته هركس بخواهد مي تواند آن قدر نماز بخواند و تسبيح بچرخاند كه پوست پيشاني و انگشت وي ضخيم شود. من در ايران روشنفكراني را ديدم كه اشاره هاي ما را دنبال مي كنند. آنها ششلولي بالا برده اند تا هركس و هرچه را با ما ناسازگار است، هدف قرار دهند از جمله ولايت فقيه را كه من فكر مي كنم تكنولوژي برتر ما را با اراده برتر خود در صحراي طبس دفن كرد». 21سال پس از آن سخنان، گري سيك و زبيگنيو برژينسكي و اسكو كرافت و جونز مي بينند كه نه فقط فناوري برتر بلكه تمام حيثيت و قدرت و نفوذ آمريكا مقهور بيداري اسلامي برآمده از ولايت مدبرانه امام خميني و امام خامنه اي شده است.
داخل پرانتز بايد گفت و گذشت. همان سالها كه سخنان گري سيك منتشر شد، يكي از همين حضرات ششلول بند بعدي (م-ن) به كيهان آمده بود و تحسين مي كرد كه گري سيك، عجب تعبير موشكافانه اي از اوضاع كرده است. او آن روزها يقين داشت كساني ششلول بند آمريكا و اسرائيل و انگليس شده اند و با حيثيت خود انتحار مي كنند تا شايد اراده مدفون آمريكا در طبس و لانه جاسوسي و... زنده شود. اما مدتي گذشت و ديديم «پول هاي نامشروع+ فرزند ناخلفي كه اكنون به آمريكا گريخته+ جاه طلبي برآورده نشده+ [...]» چنان مغز و جان و دل وي را پوسانده كه حاضر است گدايي راديو فردا و بي بي سي و جرس و امثال آنها را بكند و در ازاي آن، سرلوحه تبليغات بيگانه باشد ولو به قيمت- به زعم موهوم خود- پنجه كشيدن بر سيماي آفتاب. يعني آمريكا و انگليس را غسل داده و از خباثت در آورده بودند كه امثال اين آقا تبديل به سرباز اجاره اي كه نه، تروريست انتحاري آنها- در قواره برخي از همين سلفي ها و ريگي ها- شدند؟! بالاخره بايد در هر عصري مصاديقي براي «يا ايهاالذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه...» پديدار شود يا نه؟ بماند كه اين جماعت در دوره ورشكستگي كامل آمريكا، خود را سر راه اجاره و بيگاري گذاشته اند و اعتنا كه نمي كني، خود را بيشتر به در و ديوار مي كوبند تا شايد كسي به آنها محل بگذارد! و اگر چنين نبود يكي مثل همين آقاي وارونه، سراغ آن رجل سياسي «تداركاتچي» نمي رفت و به او اقتدا نمي كرد، حال آن كه همان بازيگر فتنه، فروردين 88 در اسلامبول تركيه، دست راسموسن دبيركل ناتو (نخست وزير اسبق دانمارك) را به گرمي فشرد و عارش نيامد با كسي دست دوستي بدهد كه حامي كاريكاتورهاي اهانت آميز عليه پيامبر اعظم صلي الله عليه وآله وسلم بوده است. امان از درندگي جاه طلبي و مال دوستي كه به تصريح امام محمد باقر عليه السلام، درنده تر از گرگ به ايمان انسان مي تازند و به غارت مي برند.
5- جريان نفاق متظاهر به روشنفكري و اصلاح طلبي، ناتوان از مستوري دايمي است. دشمن كه تهديد به حمله نظامي مي كند، اينها به رسم «مرجفون» شروع به ارعاب و خالي كردن دلها مي كنند. دشمن كه تهديد به تحريم سياسي و اقتصادي مي كند، همين ها طرفدار تحريم انتخابات و كارشكني اقتصادي مي شوند و به انواع التهاب هاي سياسي و اقتصادي براي سلب ثبات از كشور دست مي يازند. مستكبران كه در جنگ رواني كم مي آورند يا خدشه در اعتبار خود مي دانند كه هر خزعبل سست و بي پايه اي را بر زبان جاري كنند، جماعت نفاق جديد به خاطر عقده هاي ناگشوده و عقيده هاي آلوده، مي پذيرند تا جور دشمن را بكشند. نوبت جنگ فرسايشي با «ايمان» و «اميد» و «اتحاد» ملت ايران كه مي رسد، همين جماعت خو كرده به خيانت، در پياده نظام ناتوي فرهنگي به صف مي شوند و قباي اسلام آمريكايي را به تن مي كنند تا به قول شيمون پرز «به نيابت از اسرائيل با جمهوري اسلامي بجنگند.»
اوباما و پانه تا درباره سربازان برگشت خورده خود از عراق اذعان دارند كه جهان اعتنا و توجهي به آنها ندارد. آيا زمامداران آمريكا با اين وصف، از ششلول بندها كه نه، از «عمله انتحاري ناتوي فرهنگي» با احترام ياد خواهند كرد؟! آنها چند بار از عبدالمالك ريگي و اسامه بن لادن با احترام ياد كردند كه بخواهند از تالي تلوهاي آنها ياد كنند؟ و آيا اين جماعت خود را خيلي ارزان- در حد چند «آفرين» انباشته از تحميق- نفروخته اند؟!

                                                محمد ايماني





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 15:10 روز سه شنبه بیست و دوم آذر 1390

y

Reports Indicate Iran Has America's Missing RQ-170 Stealth Drone

If reports from Fox News are correct, the “Beast” is out of the bag. U.S. military sources appear to be confirming reports--first circulated yesterday by Iranian state media--that Iran has in its possession one of America’s most sophisticated pieces of stealth technology: the RQ-170 drone, a.k.a. “the Beast of Kandahar” (the same drone that provided support for the Osama bin Laden mission back in May). U.S. military sources have confirmed that the Iranians the drone, Fox says, but say there’s “absolutely no indication” it was shot down, as Iran claims

Comments

Awww, come on America, that's bad for the show!

I bet the Iranians have already started taking bids from China and Russia on this little piece of technology.

I guess it's time we take a more "strategic" approach to Iran, if you catch my drift....

So did we leave it parked in Iraq with the keys in it? How the heck do they get it without shooting it down?

No kidding.

If it malfunctioned and lost communication or lost it's bearing, it seems like they'd have a self-destruct code programmed in...or at least a "Land-Anywhere-Other-Than-Countries-That-Hate-America" code programmed in...

Didn't you guys hear about Iran's secret teleporting machine?

I wonder what america plans on doing about this?

This story seems as 'accurate' as some of the crap that went around before, during, and after the Bin Laden hit.

Was it shot down or was it commandeered by Iranian Forces? If you remember about 2 months ago Creech AFB suffered a STUXNET type virus attack. Creech AFB is the home of the US Air Forces UAV operations. Is it possible that from that attack Iran or some other nation working with Iran was able to learn how to take over control of an UAV?
Maybe it's time to go back to manned aircraft to avoid this type of tragic loss of highly classified technology.

Do people actually believe FOX news? And yes, they have programming to crash or blow up in certain situations. Also, it's loaded with anti tamper devices that destroy electronics if anyone tries to mess with it in the wrong manner.

@ Great Big Pwner,

"or at least a "Land-Anywhere-Other-Than-Countries-That-Hate-America" code programmed in..."

America was too far away, so it gave up. :)

lol.^^^

but honestly Iran will probably just strap a nuke onto it and send it to Israel...jk.

_________________
The people of the world only divide into two kinds, One sort with brains who hold no religion, The other with religion and no brain.

- Abu-al-Ala al-Marri

Apparently from what I have heard, The U.S. Air Force lost control of the drone, I checked on some websites and looked at some Pakistani website which said that the Iranian Air Force hacked into the drones system and brought it down in one piece, The u.s. military was making a cover story that it was having "malfunctions" when they lost control of it, so apparently Iranian military have high tech hacking technology, so if it is true, which there is no evidence to support them having the RQ_170 yet at least, we have definitely undermined Iranians technology capabilities

Guys are we forgetting who is reporting this... FOX NEWS....nuff said...did we forget they make up news to make their network seem important... I call BS on all of it

we can't rule anything out yet, until they come out with enough evidence to support what they are saying, but so far nothing. This is the third so-called, "shot-downed" UAV by Iranians but no evidence was produced, so who knows.....may be true, may be not, but all is for sure, if they do have it, it will be a tremendous loss for our stealth technology as it is the same that is produced in our f-22 fighter planes, that's not good at all,

i have a plan... let them find another one on purpose...let it self destruct w a small nuke..problem solved

HELL, we shred documents yes, but we allow everyone to bring a camera cell phone every where in government and military and take pictures, post on the internet. We make a government on the internet and military too. We have grown insainly stupid. Sure giving up this stealth drone will be more of 1000 things stupid things we do, untill the USA collapses and we go bankrupt and allow another country to dominate us.... WE ARE ASKING TO BE DOMINATED< THIS IS SO SO SO STUPID AND INSANE! DUMB! IDIOTIC! MAY I GO ON.....

And yet for us USA, it just seems typical, another day...

.............................
Science sees no further than what it can sense.
Religion sees beyond the senses.

technology like this should absolutely and definitely have auto-self destruct. If there are any pieces big enough to be useful, the manufacturer should be not only ashamed, but penalized for 'giving' away secret military technology.

Its sucks that we lost such a valuable piece of technology to Iran but I would assume it crashed and destroyed at least some of the high tech stuff. There is no way Iran hacked this thing, its way out of their league of expertise and the amount of things that would have to go right for them is just unlikely. And lets say they did hack it's not like they could do much once they hacked it, it was just going to crash anyways. If Iran had sophisticated hacking ability why would they announce it to the world, wouldn't you want to keep it a secret so people don't change their hardware to counter it? Either way if this thing did actually crash in Iran I think we can expect to read an article within the next year on Popsci saying, "China has Developed a Stealth UAV". lol

Our UAV's should have a self destruct capability...programmed to self destruct after loss of communication for a certain period of time.

I hate Iran, drone stealing jerks!! Iran, if you're listening right now? give us our drone back!!

I'm sorry, but did Iran ask US for this drone to spy on its territory?

Obi Wan could get it back from Iran. "These are not the drones you're looking for..."

I live in Iran.Believe me Iranian never can hack this Drone.They just Find it. And any thing Iranian government says is a Big lie.

@zozozimzim,

Sorry you have to put up with that. I think we all have lying leaders. :-)

Out of curiosity, what percentage of your population has a favorable view of Mahmoud Ahmadinejad? I've heard it's just the rural areas of the country that like him, but the rest of the population, especially the youth, wishes that the country was more moderate. Is this true? I saw a report on this, but I don't have any Iranian acquaintances to ask.

Here we go again.
During the VietNam War, the USAF deployed an early version of the F-111. Low and behold, it crashed. The North Vietnamese quickly turned the remains over to the Soviet Union. Voila! We soon see a new Soviet jet, the SU-24.
"Those who don't study history are condemned to repeat it.."

antaro

from London, ON

Shot down? It has heat and radar evasive tech hence "stealth". The Iranian has to know where it is to shoot it down. Hacking could be possible.

Or

What everyone is overlooking is it could be a RQ-170 but without all the high tech on board. It might have been intentional to let the Iranian get their hands on it. Maybe it's loaded spy and eavesdropping equipment to spy on the Iranians. Track where they take it and that location is primary target if WWIII breaks out. You know there's going to be R&D at that location.

Well..it's again US throwing recklessly tax payers hightec into uncharted teritories,then denying the loss and later on reporting a loss in an area close to where the Iranians claimed the capture.This sounds like DisneyLand to me. No need mention the past enemy understimation
of the enemy starting with Pearl ,the Buldge, Korea , Nam etc has later on caused disastrous results. Both US and Israel rather than keep their mouths shut then attack, they conduct a reckless massmedia propaganda. Iran is obtaining SIGINT, COMMINT equipment as well training from the Russians a nation which is prospering from such deals,covered by Iranian petro dollars revenues from Kharg Island.

Stalin neither Hitler made newspapers advertsing of their
future strategies and combat doctrines..when will the US finally learn ?

If Hilary is using the Air Transport Command world most
expensive jet fleet to visit San Suu Chyii in Burma, Obama
travelling on AF-1 for a senless bond tour to Indonesia and
DOD throughing the RPVs into the clandestine war which finally ending up in the hands of the Ayatolas ...then one should no longer wonder about such scenarios.

I highly doubt Iran has the tech to shoot down a sophisticated stealth UAV. It most likely crashed. But that’s what the U.S gets for spying on them. You idiots shouldn’t be mad at Iran for studying a gift like this, you should be mad at the government burning through tax payer money.

Iran will sell this to China or Russia or India.

I believe that Iranian army technology is the most advanced because European countries and USA can't attack to Iran, despite their hatred of it.

I have already live in Iran, Iranian people are clever humans so that they are 35 years of sanctions, which turns around.

Interestingly, recently it is disclosed or discovered that USA's government allows privately American's companies to trade with Iran.

However, I am waiting to see what happens in the future.

Well, it is close to Christmas. I hope the Iranians send us a nice thank you card for the new advancement in military technology without the cost.

Indubitably IRAN has the technology to hack that little thing, and is rich enough to not to sell such an information.

@antaro

I was thinking the same thing. The USAF could have just uploaded a virus to this thing so once the Iranians tried to get at the information they got a virus. I don't think they would think twice about plugging this thing into their computers or networks. Who would suspect a new stealth plane to be filled with a virus? It would be an easy way into the Iranian defense network.

@alias007
It is true .As my point Of view more than 80% of Iranian are against their governments . I think if USA start the war whit First missal People going to overthrow the regime! Everyone in hear are waiting for a chance that hizbolah and basij ( they are not believe what they do, it is only matter of money) military machine stops so they can do something.

@hasti & Masoud
You two sounds like baradaran(brothers) & khaharane(sisters) mokhless(whit out brain) basij!
Dear friend You should try to Be a Human , not to defend animal behaver and show it like a man!

hey
this is long post but maybe you like to hear an iranian medical student idea (government dont pay me any money for this post , belive me !!!)
in first i wanna talk with zozozimzim
@zozozimzim
why you think eveybody that is not agree with you is "whit out brain) basij"
sorry but mate, grow up please
we all have some ideas and your idea is not same with hasti & Masoud
well, infact hasti just told "iranian people are clever" what is wrong with it?
any way,
in my idea, irans overall way is good, they had a revolution near to 33 years ago
it is clear that "people" wanted this kind goverment(i mean islamic country)
but it was not something USA and israeil like it
they (U,S and many eurpian countries) supported iraq( you can search about it always) in war against iran and still they kept pressure on iran because iran wanna his independency and maybe because iran is supporting palestine people
i think iran should resume supporting palestine people against israeil becasue israeil conquered palestine country and now they are ignoring everything about a fair agreement with palestine people( just image for 1 second you are palestinian and isreail government dont let you live in your country)
about this drone, iranian leaders said" we hacked it" and U.S.A leaders tell" it has malfunction"
well, in first if iran send a spy drone on U.S.A country, u.s will start war with iran , but when they (U.S.A army) is doing it , it is not matter( lol)
and then why u.s is too concern about it if that drone crashed?
it should not burn and destroy compeltly?
i think it didnt crashed simply, thats why u.s.a goverment are concern
and zozozimzim. please dont call me animal or somthing else, if u dont like my post :d

please see this url. you can find the photos that say you iran is more powerfull than you think!

http://www. seratnews.ir/fa/news/46427/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%D9%87%D9%BE%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87+%D8%B9%DA%A9%D8%B3

correct url :
http://www.seratnews.ir/fa/news/46427/%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%D9%87%D9%BE%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D9%87+%D8%B9%DA%A9%D8%B3

USA still has more bombs than Iran, much more powerful bombs. It would take 1 of our bombs to do what 50 of their bom

بلند پايگان سرويس جاسوسي سيا حالا حالا ها بايد در خماري اين سؤال غوطه ور بمانند كه هواپيماي جاسوسي فوق مدرن «آركيو- 170» آنها چگونه شكار «جنگال» ايران شد؟ شكار كه نه، گويا اين پهپاد رادار گريز و رام ناشدني را «جلد» كرده و به زمين نشانده اند. اگر پدافند ايران، آركيو170 آمريكايي - جانور قندهار- را منهدم كرده بود، آن قدر آزاردهنده نبود كه الان هست. شوكي كه به واسطه اين ماجرا، عرض و طول ساختار اطلاعاتي و جنگ سايبري آمريكا را درنورديده، غريب و كم سابقه است. جنگال (جنگ الكترونيك) ايران، هم توانسته ارتباط پهپاد (پرنده هدايت پذير از دور) را با پايگاه اصلي درافغانستان- شيندند- قطع كند، هم هدايت راداري آن را در اختيار بگيرد و هم ظاهراً سيستم خود انهدامي آن را از كار بيندازد. فناوران گمنام ايراني پس از اين با غنيمت خود چه خواهند كرد و چه رازها گشوده خواهدشد، مصيبت ديگري براي سازمان جاسوسي آمريكاست. اما مهم تر از خود هواپيما و اطلاعات مربوط به آن، همين فرآيند رخنه و نفوذ و اخلال در سيستم جنگي- جاسوسي سايبري آمريكاست كه ابعادي كاملاً مبهم و ناپيدا دارد. اكنون نه ساختار سايبري سازمان سيا و نه پنتاگون و نه هيچ مركز اطلاعاتي- نظامي آمريكا امنيت موهوم گذشته را ندارد. يعني كه جنگ پرهياهوي سايبري- مجازي مي تواند به مرز مغلوبه شدن و كمانه كردن نزديك شده باشد.
مي پذيريم كه آمريكا و متحدان انگليسي- اسرائيلي آن به طرز بي سابقه اي غافلگير شده باشند. سيا، موساد و ام آي6 از دو سال پيش وارد فاز تازه اي از جنگ اطلاعاتي- امنيتي با ايران شدند. در همين دو سال چند تن از دانشمندان هسته اي ايران را سبعانه در كنار همسر ترور كردند و لابد به خاطر اينكه وسط خيابان توانسته اند بمب به خودرو شهيد شهرياري بچسبانند، به يكديگر تبريك هم گفتند! مئير داگان و رابرت گيتس را عرض مي كنم و اين آخري، جان ساورز رئيس جديدالورود «ام آي6» كه اوايل آبان 1389 اعلام كرد فعاليت هاي ديپلماتيك به تنهايي قادر نيست فعاليت هاي هسته اي ايران را مهار كند و بايد سراغ عمليات اطلاعاتي و امنيتي رفت. چند هفته بعد مجيد شهرياري و فريدون عباسي وسط خيابان ترور شدند. يكي با رفتن و ديگري با ماندن، اسوه شدند. (اگر اين اسوه شدن را باور نداريد از آن نوجوان دانش آموز سوال كنيد كه وقتي مي پرسند مي خواهي چه كاره شوي؟ مي گويد دانشمند هسته اي. چرا؟ «چون هم خدمت به كشور است و هم مي خواهم مثل شهيد شهرياري شهيد شوم!»). در همين دو سال گذشته درحالي كه انواع فشارها و تحريم ها شدت مي گرفت، محافل غربي با هيجان تمام اعلام كردند برخي تأسيسات هسته اي ايران از جمله نيروگاه بوشهر مورد حمله ويروس استاكس نت قرار گرفته و عن قريب از كار خواهد افتاد. بدافزار استاكس نت محصول 2010 لابراتور مشترك سيا، موساد و ام آي6 بود تا قدرت جنگ اطلاعاتي- سايبري آنها را به رخ بكشد. اما سرانجام ماجرا چه شد؟ دشمن يك رزمايش كاملاً واقعي سايبري را به ايران هديه داد و ايران ضعف ها و خلل ها را بازشناسي كرد. پاسخ ايران، رونمايي تأسيسات زيرزميني فردو، غني سازي 20درصد، به كارگيري سانتريفيوژهاي پيشرفته تر و گسترش غني سازي 5/3درصدي بود. اگر پاسخ شسته رفته و تميزتر و اتوكشيده تري براي استاكس به لحاظ «اطلاعاتي» مي خواهيد، در غنيمت اطلاعاتي- نظامي اخيري كه از دشمن گرفتيم، جست وجو كنيد؛ «جانور قندهار»ي كه چون در كاشمر شكار جنگال ايران شد، از اين پس بايد به نام «شكار كاشمر» شناسايي شود.
اما «شكار كاشمر» همه قدرت غافلگيركننده اطلاعاتي- نظامي و سايبري ايران را بازگو نمي كند. هنوز پژواك خبري كه دو هفته پيش مانند انفجار توپ در آمريكا صدا كرد، فروكش نكرده است. شبكه اي .بي.سي آمريكا همين دو هفته پيش از قول مقامات ارشد فعلي و سابق سازمان سيا تأييد كرد كه گزارش چند ماه قبل ايران و حزب الله مبني بر شكار 12 جاسوس CIA واقعيت داشته است. حالا خبر شاهكار تازه ايراني، قوز بالاي قوز مي شود؛ يا به اصطلاح ايراني «سپلشت»! فهرست غافلگيري هاي آمريكا و دو متحد اسرائيلي- انگليسي آن به همين جا ختم نمي شود. اما پيش از مرور دنباله اين فهرست، بايد نكته اي را متذكر شد. غربي ها اصطلاحي دارند به نام «بازي». آنها تا همين يكي دو دهه پيشتر، چالش هاي موجود بر سر راه خود را به چشم بازي مي ديدند. چارچوب و ابعاد و زميني براي آن مي چيدند، محاسبه و پيش بيني و برآورد مي كردند، از كنار گود مي نشستند، غافلگير مي كردند، ضربه مي زدند و هيجان گلادياتوربازي را از حاشيه اي امن تجربه مي كردند. اما چالش هايي كه از جانب جبهه مقاومت اسلامي به رهبري ايران متوجه جبهه استكبار شده، به غايت پيش بيني ناپذير، رادارگريز و «ابعادناپذير» مي نمايد. اكنون اين دشمن نيست كه زمين و زمان و قواعد به اصطلاح بازي را تعيين مي كند. حريف در اين ميدان نه تنها طعمه منفعل نيست بلكه بارها به نحوي غافلگيركننده طرف مهاجم را به دام مي كشد و از جايي كه گمان نمي برد، ضربه اي دردآور و فلج كننده بر پيكر وي وارد مي كند. اگر قرار است فهرست غافلگيري ها و ضرب شست هاي خردكننده را پي بگيريم، خوب است سري به جنوب لبنان و جنگ 33روزه (ژوئيه 2006) بزنيم. آنجا كه تانك هاي پولادين و ضدانفجاري مركاوا قطار شدند تا با پيشروي در عمق، كار حزب الله را بسازند. شما بگوييد حسگرهاي دستان آن مرد پارسايي كه در تاريكي شب، شني مركاوا را لمس كرد، چه قدر بايد ديجيتالي و دقيق بوده باشد كه در بازگشت بتواند فرمول انفجار همين تانك ها را بنويسد و مدتي بعد، گورستاني از مركاواها- اسطوره شكست ناپذيري اسرائيل- در جنوب لبنان تلنبار شود. فقط در يك روز 30مركاوا شكار حزب الله شد و تا جنگ به سرآيد اين رقم به حدود 90فروند تانك رسيد.
قدرت اطلاعاتي-نظامي و «اعتقادي» ايران را تاريخ، بعدها روايت خواهد كرد. بگذار فعلاً از همين شاهكارهاي پيدا كه همه - دوست و دشمن- مي دانيم بنويسيم. باز هم جنگ 33 روزه! و خدا مي داند كه اطلاعات فشرده ده ها ترابايتي در همين 33 روزه نهفته است. در همين جنگ بود كه حزب الله دو ناوچه جنگي بسيار پيشرفته و 85 متري ارتش صهيونيستي موسوم به «ساعر 5» را منهدم كرد تا كارشناسان نظامي-اطلاعاتي آمريكا و اسرائيل انگشت به دهان بمانند. البته اين شكار نيز به شكل «هاي كلاس» و آميخته با ظرافت انجام شد؛ آنجا كه سيدحسن نصر الله در گفت وگويي مستقيم با شبكه المنار از مردم خواست به درياي مديترانه نگاه كنند و تا لحظاتي ديگر شاهد انهدام ناوچه اسرائيلي باشند و.... «گرومپ»! اين عبارات كه از المنار پخش شده، يادگاري است: «فرمانده نيروي دريايي اسراييل اعلام كرد كه دستگاه هاي ما خاموش بود و الاّ حزب الله نمي توانست ناو ساعر را بزند؛ من همين جا به او مي گويم كه اگر دستگاه هايتان خاموش است آنها را روشن كنيد و از مردم لبنان هم مي خواهم به پشت بام بروند و درياي مديترانه را تماشا كنند كه ما مي خواهيم چند دقيقه بعد يك ناو ديگر اسرائيل را بزنيم.» (گويا فرمانده يكي از همين ناوها قبلاً گفته بود اگر به من دستوري داده شود، لازم نيست به خليج فارس بروم، از همين جا در حيفا هر هدفي را در بندرعباس مي زنم!). به اين فهرست بيافزاييد بالگردهاي پرواز در شبي كه گرفتار تيرهاي غيب حزب الله شدند. حالا اگر كسي خواست از لبنان اوج بگيرد و چرخي در منطقه بزند، مي بيند كه ايران چگونه بساط پروژه پيچيده و چند لايه آمريكايي-انگليسي-صهيونيستي «فتنه سبز» را كه سالها روي آن كار شده بود، در هم پيچيد و در اثر اقتدار و انرژي آزادشده به واسطه «نهضت عاشورايي 9 دي»، چگونه امواج انقلاب، خاورميانه اسلامي را پيش چشمان از حدقه درآمده ديكتاتورهاي وابسته درنورديد. اتفاق كوچكي نبود. يك ملت تمام قد براي پاسداري از انقلاب خود به خيابان آمدند تا نيويورك تايمز خاضعانه و از سر احترام بنويسد «اين بزرگ ترين راهپيمايي در خيابان هاي تهران پس از تشييع باشكوه آيت الله خميني است.» الحمدالله الذي جعل اعدائنا من الحمقاء. يعني نهضت 9 دي را راه اندازي سفارتخانه مجازي يا توليد نرم افزار «هي استك» (انباركاه) و از اين قبيل بازي هاي مجازي جبران مي كند؟! خودشان نوشتند كه همين نرم افزار هي استك (Hay stack) كاملاً امن مي نمود- مانند يافتن سوزني در انبار كاه- اما تله بزرگي در خدمت سيستم اطلاعاتي ايران شد تا شبكه اي از مرتبطين با سرويس جاسوسي و وزارت خارجه آمريكا را شناسايي كند. اين رفتار سايبري انباشته از بلاهت كجا و «جنگال» ايران كجا؟ اگرچه هنوز ابتداي ماجرا است و آمريكا بايد منتظر بماند تا ايران برگ هاي برنده ناشناخته و رونشده اي را روي ميز بگذارد.
بازي بزرگي كه ايران براي آمريكا چيده، حالا ديگر صرفاً شطرنجي (موزائيكي- نامتقارن) نيست. هر صفحه شطرنجي ابعادي دارد و با همه سختي، محاسبه پذير است. ايران خارج از صفحه محاسبات و رادار آمريكا عمل مي كند. حداكثر آنچه رادارهاي آمريكا قرار بوده رصد كنند و حالا به معضل خورده اند، «تأسيسات» بوده است. اين، نوعي نگاه مكانيكي به صحنه است. مگر 33 سال پيش «جس جيمز لايف» رئيس ميز ايران در سازمان سيا به مجله آلماني اشپيگل نگفت «شعار سازمان سيا هميشه اين است كه با ديكتاتورها تا وقتي كه با ما باشند مخالفتي نخواهيم كرد. مثلاً هر وقت كه مسئله ايران در ستاد مركزي سيا مطرح مي شد روسا هميشه مي گفتند آمريكا به شاه احتياج دارد و تا او را داريم هيچ غمي نبايد داشت... از اين رو جاي تعجب نيست كه ما در مقابل انقلاب ايران چنين انگشت به دهان مانده ايم... ما آنقدر مجهز هستيم كه مي توانيم نمره اتومبيل ليموزين برژنف را هنگام ورود به كاخ كرملين از هوا برداريم ولي متأسفانه عكس هاي ماهواره اي ما كما في السابق از منعكس كردن افكاري كه مردم در سر دارند، عاجزند. گناه بزرگ ما اين است كه در ايران با همه كس جز مردم كوچه و بازار تماس داشته ايم».
آيا ضعف و اختلال راداري آنها برطرف شده بود كه پاي حسني مبارك و بن علي و ديگر ديكتاتورها آن قدر ماندند تا در آتش انقلاب ملت ها آب پز شدند؟ آيا آن ماشه تحريمي كه جان ساورز بهمن ماه سال 86- قبل از انتصاب به رياست ام آي 6- مي گفت اگر چكانده شود، باعث اختلاف در ايران و تسليم آنان خواهد شد و چكانده شد، گرهي از گره هاي كور جبهه استكبار گشود يا ايران را به سوي خلاقيت و خودكفايي بيشتر سوق داد؟ از همه گزينه هاي روي ميز چيزي براي آمريكا و اسرائيل و انگليس نمانده؛ حال آن كه ايران هنوز همه توانايي هاي خود را رو نكرده است. حزب الله لبنان نيز در حالي كه جنگ 33 روزه به سر آمده بود، همه توانايي خود را رو نكرد و البته موشك هاي مقاومت 10 كيلومتر، 10 كيلومتر، برد خود را افزايش داده و به تل آويو نزديك شده بودند. شكار «جانور قندهار» در كاشمر، يكي از آن رودست هاي اطلاعاتي بود كه آمريكا از ايران خورد. رودست كه نه، يك سيلي و ضرب شست جانانه كه تا مدت ها اثر آن بر سيماي سازمان سيا خواهد ماند. محاسبات غرب اينك يكي پس از ديگري خطا از آب درمي آيد و شكار كاشمر- نظير شكار ريگي- تا مدت ها آنها را در خماري نگاه خواهد داشت. حالا بدترين كابوس هاي اطلاعاتي آمريكا، يكي پس از ديگري تعبير مي شود.

 

.





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 16:17 روز دوشنبه بیست و سوم آبان 1390

u

بدون ترديد غدير تنها يك واقعه تاريخي به حساب نمي آيد و از آنجايي كه پيام اصلي غدير «ولايت» و «حكومت» است و جوهره غدير به تعيين شكل صحيح رهبري و مدل حكومتي بدون انحراف برمي گردد اين مسئله در هر عصر و دوره اي مصداق دارد و اكنون كه از ميانه سالگرد غدير در سال گذشته تا امسال در جهان اسلام دگرگوني ها و تحولات عميقي در ساختار حكومت ها بوجود آمده است اين نوشته تلاش مي كند نگاهي از اين زاويه، به غدير داشته باشد و درس بزرگ غدير را واكاوي نمايد چه اينكه با تحولات كنوني در پهنه جهان اسلام و محيط بين الملل بيش از هر زماني نيازمند الگوي غدير هستيم تا با بازگشت به اصول، نشانه و مسير اصلي را بازيابيم و نكند كه مخاطرات و آسيب هاي پيش رو، جهت خيزش ها و خروش ها و بيداري ملت ها را به انحراف و بيراهگي بكشاند و...
1- رسالت غدير آن است كه شايستگان زمام امور حكومت را بر دست گيرند تا احقاق حق كنند و اقامه عدل نمايند.
ابن عباس نقل مي كند كه: «قبل از جنگ جمل امام علي -عليه السلام- را ديدم كه مشغول وصله زدن به كفش خود بود؛ حضرت به من گفت: ارزش اين كفش چقدر است؟ گفتم: اين كفش ارزشي ندارد. حضرت فرمود: «به خدا سوگند همين كفش بي ارزش، برايم از حكومت بر شما محبوب تر است، مگر اينكه با اين حكومت حقي را به پا دارم و يا باطلي را دفع نمايم.»
اما اگر نشانه غدير ناديده انگاشته شود و ناشايستگان حكومت را غصب نمايند كار بجايي مي رسد كه شخصي چون معاويه كه در جنگ صفين در برابر علي- عليه السلام- قرآن بر نيزه كرد و دم از قرآن زد در شهر كوفه بر منبر عمومي رفته و آشكارا و بدون پرده پوشي اينچنين نطق مي كند: «اي مردم كوفه فكر مي كنيد من بخاطر نماز و زكات و حج [احكام دين و قرآن] با شما جنگ كردم؟ من كه مي دانستم شما نماز مي خوانيد، زكات مي دهيد و حج مي رويد من با شما جنگ كردم فقط براي اينكه بر شما امارت و حكومت كنم و بر گردن هاي شما سوار شوم!...»
آيا اين نگاه اختاپوسي و خوي غارتگري چيزي جز فرياد سكولاريسم و قرائت اموي از اسلام است؟
2- پيش از معاويه، ابوسفيان رئيس حزب سكولار اموي نيز اين شاخصه را آشكارا تئوريزه كرده بود كه؛ «يا بني اميه! تلقفوها تلقف الكره : اي فرزندان اميه! با خلافت اسلامي مانند توپ بازي كنيد و آن را به يكديگر پاس بدهيد.»
ناگفته پيداست اگر حكومت براي حاكمان «هدف» شد- و نه وسيله- و وصيت گرديد تا حكومت را به هر قيمتي كه شده در ميان خود نگه دارند (قبيلگي محض) و به يكديگر پاس دهند محصول و خروجي آن چيزي جز خونريزي و چپاولگري نيست و از همين روي است كه امام خميني(ره) در جمع مسئولان نظام (2 شهريور 1365) شاقول و شاخصه غدير را ملاك بازشناختن راه از چاه مي داند و مي گويد: «حكومت آن است كه حضرت امير به ابن عباس مي گويد كه به «قدر اين كفش بي قيمت هم پيش من نيست» آن كه هست اقامه عدل است. آن چيزي كه حضرت امير -سلام الله عليه- و اولاد او مي توانستند در صورتي كه فرصت بهشان بدهند، اقامه عدل را به آن طوري كه خداي تبارك و تعالي رضا دارد انجام بدهند، اينها هستند، لكن فرصت نيافتند. زنده نگه داشتن اين عيد نه براي اين است كه چراغاني بشود و قصيده خواني بشود و مداحي بشود؛ اينها خوب است اما مسئله اين نيست، مسئله اين است كه به ما ياد بدهند كه چطور بايد تبعيت كنيم به ما ياد بدهند كه غدير منحصر به آن زمان نيست، غدير در همه اعصار بايد باشد و روشي كه حضرت امير در اين حكومت پيش گرفته است بايد روش ملت ها و دست اندركاران باشد. قضيه غدير قضيه جعل حكومت است... ولايتي كه در حديث غدير است به معناي حكومت است نه به معناي مقام معنوي...».
3- بنابراين درس تاريخي غدير كه در هر دوره و هر عصري بكار مي آيد بطور خلاصه بر 2 گزاره استوار است؛ 1- بازگشت به اصول و اين كه حكومت وسيله اي براي احقاق حق و اقامه عدل است و 2- تمركز بر مفهوم صحيح رهبري جامعه كه مهمترين عامل است تا توده ها به بيراهه نروند و منحرف نشوند. بي شك در عصر حاضر با وقوع انقلاب اسلامي مفهوم و شاكله اصلي غدير احيا شد و نظام امت- امامت در قالب مردم سالاري اسلامي به صحنه آمد و پيام و پيامد اين اتفاق پرمعنا و بزرگ در نيمه دوم قرن بيستم و دوره جولان ليبراليسم و كمونيسم در دو اردوگاه شرق و غرب دنيا، به چالش كشيدن اين دو مدل حكومتي بود. شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» نيز ناشي از اين شعور عميق آحاد ملت مسلمان ايران است كه الگوي حكومتي قدرت بايد براساس موازين شريعت اسلام باشد كه جمهور مردم آن را بحق مطالبه كرده اند.
گذر زمان بهترين «داور» و محكم ترين «گواه» بود تا مشخص شود همچنان كه صداي شكستن استخوان هاي ماركسيسم شنيده شد محرز و قطعي شود كه نظام سرمايه داري غرب و كاپيتاليسم نيز به نفس افتاده است و اكنون جنبش ضدوال استريت نشانه اي است كه به وضوح اوضاع و احوال تمدن غربي را به تصوير كشانده است: 99 درصد در برابر 1 درصد.
اكثريت 99 درصدي خواهان برچيده شدن مدل حكومتي هستند كه مدعي بود «رفاه» و «امنيت» را براي مردم به ارمغان مي آورد ولي اكنون در اين شيوه از حكومت بنابر گزارش هاي منتشره و همچنان كه مايكل مور مستند ساز معروف آمريكايي اعلام كرد؛ ثروت 400 نفر ثروتمند آمريكايي بيشتر از مجموع ثروت 150 ميليون آمريكايي است.
اينجاست كه گورباچف در دانشگاه لافايت پنسيلوانيا علاوه بر اين كه مي گويد رويدادهاي ضدسرمايه داري وال استريت مشابه حوادثي است كه به فروپاشي شوروي منجر شد ديرهنگام و با وقفه اي تامل برانگيز اعتراف مي كند: «براي حل بحران اقتصادي و سياسي حاكم بر آمريكا و جهان بايد يك نظام جديد جايگزين نظام سرمايه داري شود... نيازمند جهاني هستيم كه «انسانيت» محور آن باشد بنابراين بايد نظام سرمايه داري برچيده شود.»
4- تحولات منطقه خاورميانه و شمال آفريقا در 01 ماه گذشته و موج مواج بيداري اسلامي در عرصه اين تحولات نشانه غيرقابل خدشه اي از اين واقعيت و حقيقت است كه نظم جديد جهاني اين بار با محوريت تمدن بزرگ اسلامي شكل خواهد گرفت چرا كه به تعبير رهبر حكيم انقلاب اسلامي، بيداري مبارك اسلامي با غافلگير كردن شياطين منطقه اي و جهاني، مهره هاي خطرناكي از جبهه دشمن ساقط كرده است. اما باز هم به تعبير «آقا» لازم است با توكل بر خدا، درس آموزي از تجربيات تاريخ معاصر جهان اسلام و تكيه بر عقل و عزم و شجاعت، صحنه همچنان سيال تحولات منطقه را مديريت كرد و به سرانجام رساند (اجلاس بيداري اسلامي- 62/6/09) بنابراين علي رغم اينكه ملت هاي منطقه باور پيدا كرده اند كه مسير تعالي و پيشرفت مادي و معنوي جز در سايه شريعت اسلامي بدست نمي آيد و امروز شوراهاي انتقالي قدرت در مصر، ليبي و تونس بدون لكنت زبان اعلام كرده اند كه تدوين قانون اساسي مبتني بر شريعت اسلامي خواهد بود اما كماكان نبايد از توطئه و دسيسه هاي آمريكا و غرب غفلت كرد.
شواهد نشان مي دهد آمريكا و متحدانش در پي آنند كه براي منحرف كردن قيام ها و انقلاب هاي منطقه الگوي «اسلام سكولار» را برجسته تر از ديگر الگوهايي چون ليبراليسم غربي، ناسيوناليسم افراطي و گرايش هاي چپ ماركسيستي با لطايف الحيل به صحنه بياورند چرا كه مي دانند مردم تمايل به اسلام گراها دارند و انتخابات اخير تونس نيز اين واقعيت را ثابت كرد. بنابراين بر الگوهاي ليبراليستي، ناسيوناليستي و چپ ماركسيستي سرمايه گذاري قابل توجهي نخواهند كرد. مخاطره و آسيب پيش روي اين است؛ اكنون كه راهي ندارند جز آن كه در برابر اسلام گرايي سر تعظيم فرود بياورند مي كوشند بر مبناي يك مدل حكومتي اين اسلام گرايي را در قالب «اسلام سكولار» ساماندهي كنند بنابراين وظيفه نخبگان، علما و انديشمندان جهان اسلام اين است كه با درس گيري از غدير نگذارند مدل حكومتي اسلام سياسي به اسلام سكولار مبدل شود.
به بيان ديگر؛ انقلاب هاي منطقه بيانگر اين مفهوم بنيادين است كه ملت ها به اصول بازگشته اند و سيطره ديكتاتورهايي چون بن علي، قذافي و مبارك و آل سعود و آل خليفه را كه دست نشانده آمريكا و غرب بوده اند نمي پذيرند و اكنون بايد با درس گرفتن از غدير بر مفهوم صحيح رهبري جامعه اسلامي تمركز نمايند چه اينكه بزرگ ترين مشكل اين انقلاب ها و قيام ها نيز خلأ «رهبري» بوده است و اينچنين است كه «غدير»، «تقدير» ملت ها را به احسن وجه رقم خواهد زد.

                                                              حسام الدین برومند





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 10:7 روز چهارشنبه هجدهم آبان 1390

 

d

با نگاه به وضعيتي كه آمريكا در داخل مرزهاي جغرافيايي اش دارد و با سرنوشتي كه سياست هاي نظامي و امنيتي بسيار پرهزينه اين كشور طي 10 سال اخير در منطقه ما داشته، نياز آمريكا به تهديد بزرگترين دشمن خود «كاملا طبيعي» است. از اين رو تعجبي ندارد كه اين روزها، مقامات كاخ سفيد پي درپي به تهديد ايران در ابعاد اقتصادي، سياسي و نظامي مي پردازند و از انواعي از اقدامات عليه ايران حرف مي زنند. شدت هجمه هاي تبليغاتي و رسانه اي مقامات آمريكا عليه ايران گمانه زني هايي را در سطح بين المللي و منطقه اي سبب شده و اين گمانه زني ها تا اندازه اي فضاي پيش رو را با ابهام مواجه كرده است. بر اين اساس موارد زير مي تواند به شفاف شدن فضاي وضعيت حاكم ميان آمريكا و ايران كمك كنند:
1- تهديد ايران به «حداكثري كردن فشار» در شرايطي صورت مي گيرد كه در فاصله صدور قطعنامه 1929 شوراي امنيت سازمان ملل تا امروز در صحنه عمل اتفاق جديدي نيفتاده است. از آن زمان تاكنون حدود 17 ماه مي گذرد. اين در حالي است كه همه گزارش هاي رسمي و غيررسمي رسيده به آمريكا- از جمله گزارش فريد زكريا- از بي تاثير بودن تحريم ها عليه ايران حكايت مي كنند. امروز آمريكايي ها در حالي از اقدامات جديد عليه ايران حرف مي زنند كه شرايط جهاني - برخلاف زمان تصويب قطعنامه 1929- با آمريكا همراه نيست مواضع مقامات سه كشور از شش كشور 1+5- يعني روسيه، چين و آلمان- نشان مي دهد كه دست آمريكا براي «اقدام» عليه ايران خالي است. البته آمريكايي ها از نفوذ بر بعضي از مديران بين المللي- نظير دبير كل سازمان ملل و مديركل آژانس بين المللي انرژي اتمي- استفاده مي كنند تا وانمود شود كه موضع آمريكا عليه ايران يك موضع بين المللي است.
2- مواجهه جديد آمريكا با ايران در «دستگاه سياسي» آمريكا پخت و پز مي شود. در اتهام اخير عليه ايران شاهد بوديم كه كاخ سفيد، FBI و وزارت خارجه ميدان داري كردند و وزارت خانه هاي خزانه داري و دادگستري هم همراه شدند تا بي محل بودن چك هاي كاخ سفيد برملا نشود يعني وانمود شود كه وزارت خزانه داري هزينه هاي برنامه كاخ سفيد را مي پردازد و دادگستري ضمانت اجرايي اتهامات را فراهم مي كند. اما با وجود آنكه اتهامات اخير عليه ايران ماهيت امنيتي و نظامي دارد، دستگاه هاي اطلاعاتي و نظامي آمريكا وارد اين ماجرا نشدند سكوت رئيس CIA، رئيس پنتاگون، رئيس ستاد مشترك و مشاور امنيت ملي آمريكا نشان دهنده آن است كه مقامات ارشد آمريكا اگرچه از تهديد و روي ميز بودن «همه گزينه ها» حرف مي زنند ولي در عمل خبري از آن نيست و اين البته از نااميدي آمريكا و توجيه ناپذيري اقدامات نظامي عليه ايران خبر مي دهد. علاوه بر اين موارد بايد گفت برخلاف هياهوي تهديد نظامي ايران، ما در سطح منطقه و در جاهايي كه نظاميان اين كشور حضور دارند، طي ماهها شاهد تحرك جديدي از سوي آمريكايي ها نبوده ايم حتي ناوهاي آمريكايي كه طي 02 سال گذشته بطور ثابت در خليج فارس حضور داشته اند، مانند گذشته به هر سؤال مراكز فرماندهي دريايي ايران پاسخ مي دهند. در طول اين مدت، تغيير آرايشي نه در خليج فارس و نه در كشورهاي همجوار ايران روي نداده و البته آمريكايي ها به خوبي مي دانند كه دسترسي سيستم نظامي ايران به اين نيروها بسيار آسان است. نيروهاي نظامي آمريكا كه شاهد شكست آمريكا، رژيم صهيونيستي و اروپا در جنگ هاي لبنان، غزه، افغانستان و عراق بوده اند به خوبي مي دانند كه ظرفيت نظامي ايران اگر با ظرفيت تكنولوژيكي غرب فاصله داشته باشد، حداقل صدها برابر عراق و لبنان و... مي باشد. ايران يك نظام سياسي كاملا جا افتاده با رهبري محبوب و مقتدر و نيروي نظامي- اطلاعاتي كاملا مجرب دارد.
با اين وصف يك نظامي آمريكايي به خوبي مي داند كه اگر ضربه اي بزند حتماً ضربه اي را دريافت مي كند و مي داند كه ضربه او تغييري در معادله امنيتي منطقه به وجود نمي آورد. حدود سه سال پيش مؤسسه آمريكايي زاگبي به سراغ نيروهاي ارتش آمريكا در عراق رفت و سپس در گزارش خود نوشت 07 درصد نيروها احساس امنيت نمي كنند و معتقدند برنامه آمريكا در عراق با شكست مواجه مي شود. دو سال پيش شبيه همين گزارش، توسط مك كريستال فرمانده نظاميان آمريكا در افغانستان براي اوباما ارسال شد كه به بركناري او منجر گرديد. كاملا پيداست كه نظاميان آمريكايي جرأت مواجه با ايران را ندارند و حق هم با آنهاست.
3- كاملا درست است كه آمريكا بزرگترين مشكل خود را ايران مي داند و به دهها زبان آن را بيان هم كرده است واقعاً هم ما بزرگترين مشكل آمريكا هستيم و علي القاعده - در صورت بقاي رژيم استكباري آمريكا- كماكان بزرگترين مشكل آمريكا باقي خواهيم ماند. بزرگترين مشكل آمريكا، وزن بسيار سنگيني در ذهن آمريكايي ها پيدا كرده است. روانشناسي آمريكايي به ما مي گويد، آمريكايي ها حريف قدرتمند را تهديد مي كنند ولي به «معامله» با او مي انديشند و حريف ضعيف را از ميان برمي دارند و درخواست هاي او براي معامله را رد مي كنند. رد معامله پيشنهادي صدام و قذافي نمونه هايي از اين موضوع هستند كمااينكه كنار آمدن آمريكا با روسيه (2196) و چين (1197) هم نمونه هاي ديگري از اين مسئله اند. الان مشكل آمريكا دو تاست. مشكل اول اين است كه ايران برخلاف عراق و ليبي حريف فوق العاده قدرتمندي است. مشكل دوم اين است كه اين حريف قدرتمند برخلاف چين و روسيه حاضر به معامله نيست. آمريكايي ها مي گويند ما حاضريم ايران هسته اي را به رسميت بشناسيم و در مسائل منطقه اي جايگاه نافذ ايران را قبول كنيم ولي ايران متقابلا حاضر نيست جايگاه ما را در مناسبات و تحولات مناطق اطراف خود به رسميت بشناسد و با آن كنار بيايد. دو هفته پيش و در زماني كه هجمه تبليغاتي دستگاه سياسي آمريكا عليه ايران به اوج خود رسيده بود، روزنامه هاي نيويورك تايمز و واشنگتن پست بطور همزمان گفتند آمريكا نيازمند مذاكره و توافق با ايران است و اوباما بايد ادبيات سياسي خود را درباره ايران به دوره تبليغات انتخابات رياست جمهوري، زماني كه از تغيير سياست هاي آمريكا حرف مي زد، برگرداند. اين دو روزنامه، ايران را دوست ندارند و با اوباما نيز خصومتي ندارند. موضع اين دو كه يكي به هواداري از حزب جمهوري خواه و ديگري به حمايت از حزب دمكرات مشهورند، از يك واقعيت پرده برمي دارد، امروز توافق با ايران رويكرد اصلي آمريكاست. اما چه توافقي؟ آمريكا از ايران مي خواهد به تلاش خود براي به ثمر رسيدن جنبش بيداري اسلامي در منطقه خاتمه دهد، عربستان را با رژيم وابسته و فاسد آل سعود رها كند، اجازه بدهد اوپك كماكان تامين بي دردسر نياز صنايع غرب به نفت را تضمين و در برابر بي عدالتي موجود سكوت كند. آمريكا از ايران مي خواهد، حضور نظامي آمريكا در كشورهاي اسلامي را ناديده بگيرد. آمريكا از ايران مي خواهد، مدل اقتصادي، سياسي اسلام- تمدن اسلامي- را رها كند. آمريكا از ايران مي خواهد، گريبان غرب و رژيم صهيونيستي در ماجراي فلسطين را رها كند و اجازه بدهد رژيم نامشروع تل آويو به زندگي ادامه دهد. آمريكا از ايران مي خواهد تلاش براي روي كار آمدن نظام هايي همگرا با اسلام و ايران در مصر، تونس، ليبي و يمن نداشته باشد و اجازه دهد انقلاب هاي مردمي به نفع غرب و غرب گراها مصادره شوند. در يك كلام ايران از خير بزرگترين فرصت تاريخي براي جهان اسلام و ملت هاي مسلمان و محرومان دنيا بگذرد و منافع ملي و ديني خود را قرباني منافع دشمنان خود كند. طبيعي است كه ايران اين ها را قابل معامله نداند و به آن تمكين نكند. آمريكا مي داند كه اگر از بعد نظامي سر به سر ايران بگذارد و حتي اگر به آن ضربه اي هم بزند كار آمريكا و دوستانش در منطقه سخت تر مي شود چرا كه در اين صورت راه براي حركت ايران هموارتر مي گردد.
4- آمريكا گمان مي كند فشار به ايران يا گارد ايران را در برابر غرب باز مي كند و يا به نيروهاي اپوزيسيون ايران امكان آزادي عمل بيشتري مي دهد و اين در درازمدت مي تواند راهي براي ورود به ايران باز كند. از اين رو شاهد هستيم كه پرونده حقوق بشر كه عمدتا روي بهبود شرايط چهره هاي فتنه تمركز دارد، در كنار پرونده هسته اي و بحث انحرافي منصور ارباب قرار مي گيرد. اما آمريكا در زميني مشغول پاشيدن بذرهاي توطئه است كه پاسخ نمي دهد زمين نظام كه طبعش با بذر آمريكايي نمي خواند، زمين مخالفان هم كه مي پذيرد، شوره زار است و نتيجه اي دربرندارد. غرب اين هر دو را بارها- و بخصوص در دو سال اخير- تجربه كرده است. با اين وجود آمريكايي ها راه رفته را از اين رو دوباره به تجربه گذاشته اند. كه راه ديگري ندارند. آنان در عمل قادر به لطمه زدن به ايران نيستند نه درخواست اسرائيلي ها و نه درخواست كساني نظير پادشاه عربستان نمي تواند خاطره شكست غرب از كشورهايي كه به مراتب از ايران هم ضعيف تر بودند را بزدايد و اميد به پيروزي را جايگزين آن كند كما اينكه رژيم صهيونيستي هر بار سخن از حمله به ايران شده، آن را مسئوليتي جهاني معرفي كرده و تل آويو را از چنين مسئوليتي بركنار خوانده است. البته تضعيف ايران براي غرب، اسرائيل و رژيم هايي نظير رژيم عربستان بسيار مطلوب است اما دستگاههاي سياسي و اطلاعاتي آنان، چنين حاجتي را در توان ديوانسالاري نظامي خود نمي بينند. بر اين اساس بحث نظامي از نظر آنان تا زماني كه راهي براي «موفقيت قطعي» آن پيدا نشده به عرصه هاي رسانه اي و ديپلماتيك سپرده شده است از اين رو كاري كه علي القاعده بايد ارتش بكند بر زبان يك سناتور آنهم به مفتضحانه ترين و غيرعملي ترين شكل- ترور فرماندهان سپاه- جاري مي شود و همه مي دانيم كه از بحث ترور فرماندهان سپاه بيش از همه فرماندهان نظامي آمريكا در منطقه مي ترسند و با آن مخالفند.

                                                                                         سعد اله زارعی





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 18:11 روز سه شنبه هفدهم آبان 1390

 

j

از حدود يك هفته پيش تقريباً به يكباره موجي از اخبار و تحليل ها به راه افتاد كه مضمون همه آنها اين بود كه اسرائيل در آستانه حمله نظامي به ايران قرار دارد. ماجرا از زماني شروع شد كه برخي منابع اسرائيلي از جمله روزنامه هاآرتص به اصطلاح اين خبر را درز دادند كه نتانياهو و باراك در كابينه اسرائيل بحث آمادگي براي حمله به ايران را مطرح كرده اند. هاآرتص در گزارش خود نوشت كه جامعه اطلاعاتي و نظامي اسرائيل از جمله رؤساي موساد، امان، شين بت و رئيس ستاد ارتش با هرگونه اقدام نظامي عليه ايران مخالف هستند اما تصميم گيري نهايي نهايتاً برعهده باراك و نتانياهوست.
پس از آن روزنامه گاردين در مقاله اي از آمادگي كامل اسرائيل براي حمله به ايران خبر داد. خبر بعد اين بود كه اسرائيل روز چهارشنبه گذشته يك مانور موشكي انجام داد و براي نخستين بار يك موشك 7000 كيلومتري آزمايش كرد. علاوه بر اين منابع اسرائيلي اعلام كردند هواپيماهاي ارتش اين رژيم در يك مانور نظامي روي آسمان ايتاليا شركت كرده اند كه هدف آن تمرين همزمان عمليات تهاجمي و شكاري دوربرد بوده است. جالب است كه ارتش هميشه محتاط و مخفي كار اسرائيل به آساني به خبرنگاران اجازه داد كه از اين مانور فيلم و عكس تهيه كنند.
خبر بعد از لندن رسيد. سخنگوي وزارت خارجه انگليس در پاسخ به پرسش يكي از خبرنگاران كه نظر او را درباره اخبار آمادگي اسرائيل براي حمله به ايران پرسيده بود گفت انگليس هيچ گزينه اي را براي متوقف كردن برنامه هسته اي ايران از روي ميز حذف نمي كند. درست در همين موقع منابع انگليسي خبري اعلام كردند كه وزارت دفاع اين كشور خود را براي كمك به عمليات مشترك اسرائيل و آمريكا عليه برنامه هسته اي ايران آماده مي كند.
آخرين كد كه در واقع به معناي انتقال كل اين ماجرا به فضاي رسمي بود مربوط به شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي است. پرز روز يكشنبه گفت كه احساس مي كند حمله به ايران نزديك است. بيان اين جمله از زبان عالي ترين مقام اجرايي رژيم صهيونيستي ظاهراً به اين دليل انجام شده است كه صهيونيست ها مي خواهند مطمئن شوند به واضح ترين شكل ممكن پيام خود را به مخاطبشان رسانده اند. منتها سؤال اين است كه آن پيام چيست و مخاطب آن كيست؟
براي فهم اينكه پس پرده اين بازي چيست ابتدا بايد به اين پرسش پاسخ داد كه آيا حمله نظامي به ايران امكانپذير يا به اصطلاح يك گزينه روي ميز است؟ بعد از آنكه پاسخ اين سؤال روشن شد مي توان سؤال دوم را مطرح كرد و آن اينكه هدف از جنجال تبليغاتي جديد چيست؟
از بيش از دو سال پيش اين نكته كاملاً روشن بوده و به روش هاي بسيار متنوعي به نفع آن استدلال شده است كه حمله نظامي عليه ايران يك گزينه بالفعل نيست و شرايط لازم براي بالفعل شدن آن هم بسيار دشوارتر از آن است كه اميدي به تحقق آن باشد.
دلايل زير كه آنها با انبوهي از كدهاي متعلق به منابع غربي قابل مستندسازي است، نشان مي دهد حمله نظامي عليه ايران چه به صورت محدود و چه به صورت گسترده، عليه برنامه هسته اي ايران يا هر هدف ديگر، اكنون در دستور كار هيچ طرفي از جمله اسرائيلي ها قرار ندارد و براي فهم فضاي تبليغاتي فعلي عليه ايران بايد از ظاهر موضوع فراتر رفت.
1- اگر هدف حمله نظامي ايران توقف برنامه هسته اي باشد- چيزي كه اسرائيلي ها ادعا مي كنند- يك حمله نه فقط منجر به توقف برنامه هسته اي ايران نخواهد شد، بلكه توجيه لازم براي حركت به سمت تسليحات دراين برنامه را كاملاً فراهم خواهد كرد. اگر ايران هدف حمله نظامي قرار بگيرد، آن وقت دليلي به نام دفاع از خود در اختيار دارد كه بر مبناي آن مجاز خواهد بود براي دسترسي به هر نوع امكان نظامي مفيد از جمله سلاح هسته اي تلاش كند. بنابراين اگر هدف غربي ها اين است كه ايران سلاح هسته اي نسازد، احمقانه ترين كاراين است كه به ايران حمله كنند چرا كه در آن صورت حتماً ايران سلاح هسته اي خواهد ساخت.
2- مسئله بعدي اين است كه حمله نظامي اساساً قادر به متوقف كردن برنامه هسته اي ايران يا حتي به تأخير انداختن آن تا زماني طولاني نخواهد بود. تخمين خوش بين ترين ناظران اسرائيلي و آمريكايي اين است كه حمله نظامي فقط چيزي حدود دو سال اين برنامه را به تأخير خواهد انداخت و به همين دليل بسياري از استراتژيست هاي غربي عقيده دارند اين تأخير ارزش درگير شدن با ايران را ندارد. اما نكته مهم تر اين است كه حتي وقوع اين مقدار تأخير هم محل ترديد فراوان است. ايران اكنون اولاً در حال انتقال ماشين هاي خود به تاسيسات فردو است كه عملاً در مقابل هيچ نوعي از حمله متعارف نظامي آسيب پذير نيست، ثانياً در حال جايگزين كردن ماشين هاي نسل اول با نسل هاي 2 و 3 است و ثالثاً مقدار قابل توجهي مواد 20درصد انبار كرده است. مجموعه اين پارامترها حاوي اين پيام راهبردي است كه برنامه ايران به درجه اي از پيشرفت و خودكفايي فني رسيده كه حتي با حمله نظامي هم سرعت آن تغييري نخواهد كرد. در كنار همه اينها اين بحث هم وجود دارد كه غربي ها خود مي گويند هرگز نمي توانند به لحاظ اطلاعاتي مطمئن باشند تأسيسات هسته اي ايران همان است كه اعلام شده است.
3- سومين مسئله تأثيري است كه هرگونه حمله نظامي بر فضاي داخلي ايران خواهد گذاشت. همه تحليلگران اطلاعاتي غرب اكنون بر اين عقيده هستند كه با وقوع هرگونه حمله نظامي خارجي دو اتفاق قطعاً در داخل ايران رخ خواهد داد. نخستين اتفاق اين است كه يك اجماع داخلي بسيار جدي عليه غرب بوجود خواهد آمد و مطالبه پاسخ به غرب تبديل به يك مطالبه مردمي خواهد شد و ثانياً پس از حمله ديگر نشاني از چيزي به نام جريان سبز يا اپوزيسيون نخواهد ماند و همه اين گروه ها در زماني بسيار كوتاه نابود مي شوند. اگر اين اصل را درست بگيريم كه هدف نهايي آمريكا از همه اقدامات عليه ايران حتي حمله نظامي نهايتاً اثرگذاري بر فضاي داخلي ايران و كليد زدن پروژه براندازي از داخل است (اصطلاحاً گفته مي شود آمريكا حتي از اقدام سخت هم هدف نرم دارد)، با حمله به ايران تمام سرمايه نرم خود در ايران را در زماني بسيار كوتاه خاكستر خواهد كرد.
4- چهارمين نكته مربوط به توان پاسخ دهي ايران و تبديل كردن هرگونه درگيري به درگيري منطقه اي و فرامنطقه اي است. آمريكايي ها به ويژه اكنون كه روي نيروي قدس تمركزكرده اند به خوبي مي دانند كه توان عمليات برون مرزي ايران و متحدانش چه اندازه است اما مهم تر از اين آن است كه بهار عربي و برانگيختگي ضداسرائيلي و ضدآمريكايي ناشي از آن، توان پاسخ دهي ايران به هرگونه تهديد را صد چندان كرده است.
5- و آخرين نكته كه به آن اشاره مي شود اين است كه اساساً جامعه اطلاعاتي و نظامي اسرائيل و آمريكا عقيده ندارد كه برنامه هسته اي ايران تهديد شماره يك است. تمام ارزيابي هاي اطلاعاتي موجود در آمريكا، اسرائيل و اروپا حاكي از آن است كه ايران فقط درصدد دست يافتن به «وضعيت آسانه اي» است و هيچ تصميمي براي ساخت سلاح هسته اي اتخاذ نكرده است، ضمن اينكه حتي اگر سلاح بسازد از آن براي بازدارندگي استفاده خواهد كرد نه حمله به يك كشور ديگر. به همين دليل است كه كساني مانند داگان و سلف او پاردو اصرار دارند كه تهديد ژئوپلتيك ناشي از بهار عربي بسيار بزرگتر از تهديد برنامه هسته اي ايران است.
اين فهرست را مي توان بسيار طولاني تر و دقيق تر كرد و «ايران هسته اي» طي روزهاي آينده اين اقدام را انجام خواهد داد اما سؤال اين است كه اگر اين استدلال ها درست باشد و حمله نظامي عملاً از سبد گزينه هاي غرب عليه ايران حذف شده باشد، هدف بازي اخير عليه ايران چيست؟
به نظر مي رسد در دقيق ترين تحليل ممكن هدف اسرائيلي ها اين است كه غرب را وادار به اعمال تحريم هايي سنگين تر از قطعنامه 1929 عليه ايران بكنند اما معضل بزرگ آنها اين است كه روسيه، چين و برخي كشورهاي اروپايي حاضر به موافقت با هيچ تحريم ديگري نيستند. هدف از تمامي جنجال هاي اخير درباره احتمال حمله نظامي اسرائيل به ايران اين است كه روسيه، چين و اروپا دست از مخالفت با تحريم بردارند و از بيم مواجه شدن با گزينه بسيار خطرناك درگيري با ايران، تصويب تحريم هاي سنگين تر در شوراي امنيت عليه ايران را بپذيرند. دقيقاً به همين دليل است كه اوباما اعلام كرده پس از انتشار گزارش آمانو با روسيه و چين درباره ايران رايزني خواهد كرد. بنابراين مخاطب كل اين پكيج تبليغاتي، نه ايران بلكه روسيه، چين و اروپاست كه همواره نگران حمله اسرائيل به ايران بوده اند.





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 9:58 روز شنبه چهاردهم آبان 1390

h

تمركز آمريكا بر نيروي قدس سپاه و شخص سردار قاسم سليماني يكباره علني شده، ولي مطلقا يكباره بوجود نيامده است. بيش از يك دهه است كه آمريكايي ها از نيروي قدس مي ترسند و اين ترس خود را به روش هاي مختلف ابراز كرده اند. بويژه از زماني كه آمريكا پس از سال 2001 قدم به منطقه گذاشت و دو كشور عراق و افغانستان را اشغال كرد، مزه رويارويي با نيروي قدس را به عميق ترين و واقعي ترين شكل ممكن چشيده است. شايد حدود يك دهه طول كشيد تا آمريكا حريف اصلي خود در منطقه را شناخت. درك آمريكا از آنچه قدرت منطقه اي ايران خوانده مي شود، عمدتا -اگر نگوييم در همه موارد- مبتني بر تجربه رويارويي با نيروي قدس است. بدون شك، روزي كه حدود يك دهه پيش، آمريكايي ها تصميم به آغاز حضور نظامي گسترده در منطقه گرفتند به هيچ وجه نمي توانستند تصور كنند كه با چه نيرويي مواجه خواهند شد و هماورد اصلي آنها كيست. آمريكايي ها منطقه خاورميانه را فضايي گشوده و خالي از رقيب مي ديدند كه بهتر است به جاي كنترل از راه دور، مستقيما در آن حضور پيدا كرده و اداره اش كنند. حالا، بعد از ده سال، درك آمريكايي ها از محدوديت هاي عملياتي، گفتماني، اطلاعاتي و سياسي شان در منطقه كاملا واقعي شده و تنها چاره اي كه پيش روي خود مي بينند اين است كه بار كنند و از منطقه بروند. شايد بسياري ندانند، اما اين حقيقتي بسيار مهم و گريزناپذير است كه نيروي قدس سپاه و شخص حاج قاسم سليماني، در خالي كردن باد نخوت ماشين جنگي آمريكا درون منطقه خاورميانه يكي از برجسته ترين نقش ها را داشته است.
مشكل آمريكايي ها درباره نيروي قدس، نمونه اي كوچك از مشكلي است كه آنها درباره كل انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن دارند. آمريكايي ها نمي توانند بفهمند نيروي قدس چيست، چگونه عمل مي كند و چه اهدافي را براي خود مشخص كرده؛ همچنانكه هيچ وقت نتوانستند از ماهيت مكتبي كه امام تاسيس كرد و حاج قاسم و يارانش در خلاصه ترين تعريف ممكن شاگردان ممتاز آن مكتبند، سر دربياورند. به همين دليل است كه براي كساني كه حتي به اندازه ذره اي سپاه را مي شناسند، مجموعه اقدامات آمريكا براي پيش بردن پروژه سپاه هراسي، چيزي بيشتر از دست و پا زدن هاي خنده دار به نظر نمي آيد. به اين موضوع بازخواهيم گشت.
برخلاف آنچه آمريكايي ها تصور مي كنند نيروي قدس بسيار بيش از آنكه يك نيروي عملياتي زبده باشد- كه هست- يك تفكر است، تفكري كه مرز نمي شناسد و كليدواژه ها و گزاره هايي را با خود حمل مي كند كه مستقيما با بنيادي ترين ارزش ها و روش هاي تمدن غربي در تضاد و درگيري دائم است. آمريكايي ها براي آنكه بدانند چرا نيروي قدس توانمند است و چرا اينچنين در هماوردي با آنها موفق بوده، بايد اندكي از تحليل هاي جيمز باندي فاصله بگيرند و به ريشه هاي تفكري بينديشند كه قدس حامل آن است.
ترس از نيروي قدس در وهله اول ترس از نيروي برانگيزاننده و سازش ناپذير اسلام انقلابي است. برخلاف آنچه ذهن عليل آمريكايي تصور مي كند كار اصلي نيروي قدس تجهيز تسليحاتي و عمليات ويژه اطلاعاتي نيست. كار اصلي نيروي قدس آن است كه به مسلمانان يادآوري كند، آييني كه با كفر و ظلم سازش مي كند و قلت عدد را دليل كافي براي بي عملي و گام ننهادن در راه مبارزه مي داند، اسلام نيست. اسلام حقيقي در اصل، بر مبارزه با شرك بنا شده و امروز بزرگترين شرك تن دادن به سلطه آمريكا و صهيونيست هاست. آنچه امروز آمريكا را در منطقه زمين گير كرده و در حال اخراج هميشگي آن از ديار مسلمين است، ترس از موشك هاي حماس و چريك هاي حزب الله نيست، بلكه ترس از آن تفكري است كه 30 مبارز حزب الله را در روستاي عيت الشعب لبنان 33 روز در محاصره كامل چنان با انگيزه نگه داشت كه اين روستا - در چند صد متري مرز لبنان- تا روز آخر جنگ سقوط نكرد. هر وقت آمريكايي ها فهميدند كه راز آن مقاومت چه بود، نيروي قدس و حاج قاسم سليماني و سيد حسن نصرالله را هم شناخته اند.
در مرحله بعد، ترس از نيروي قدس، اعتراف به نفرت فراگير در منطقه خاورميانه از رژيم غاصب، جنايتكار و منحوس اسراييل است. مبارزه با اسراييل و به دنبال آن درگير شدن با همه آنچه در منطقه بوي آمريكا مي دهد، موتور محركه اصلي اسلام انقلابي در منطقه است. اين نكته اي است كه اداره كنندگان كاخ سفيد تا پيش از آغاز انقلاب هاي اسلامي در منطقه هيچ دركي از آن نداشتند. حكومت به ظاهر استوار ديكتاتورها بدل به حجابي پيش چشم غربي ها شده بود كه اجازه نمي داد عمق نفرت ريشه دوانده از اسراييل و آمريكا در جان هاي اين مردم را ببينند. هنر نيروي قدس اين بود كه در تمام آن سال هايي كه آمريكا تصور مي كرد مبارك و بن علي و ملك عبدالله منطقه را در قبضه قدرت آمريكا نگه داشته و آن را به مكاني امن براي اسراييل تبديل كرده اند، آتش مبارزه با صهيونيست ها را در دل هاي مومنان نه فقط روشن نگاه داشت بلكه هر روز بر شدت و شعله آن افزود تا جايي كه اكنون زبانه هاي آن آتش گر گرفته، در حال سوختن دودمان آمريكا در منطقه است. هر وقت آمريكا توانست راز نفرت گسترده از اسراييل در منطقه را دريابد، سر محبوبيت و موفقيت قاسم سليماني و مردانش را هم خواهد فهميد.
در گام سوم، ترس از نيروي قدس، ترس از بسط الگوي انقلاب اسلامي است. حاج قاسم سليماني زماني در يكي از معدود اظهارنظرهاي آشكارش گفته بود ملت ايران تنها ملتي در جهان است كه لياقت شكست تاريخي آمريكا را دارد. حدود 5 سال پيش كه اين جمله از قول حاج قاسم نقل شد بسياري آن را يك آرزوي بزرگ، شيرين و البته دور دانستند. امروز چطور؟ امروز كه نتانياهو هم از بيخ گوش خود صداي امام خميني(ره) را مي شنود و رابرت گيتس مي گويد درگير شدن با ايران به معناي آن است كه فردا آمريكا ناچار باشد درون خاك خود با فرزندان انقلاب ايران بجنگد، آيا باز هم مي توان گفت كه جمله حاج قاسم بيان يك آرزوي دور بوده است؟ آمريكايي ها مي دانند بزرگترين و راهبردي ترين مشكلشان در آينده اين است كه چگونه با روند بازگشت اسلام سياسي به منطقه مواجه شوند. آنچه اين مسئله را سهمگين تر مي كند اين است كه آمريكايي ها دريافته اند بازگشت اسلام سياسي و تلفيق دين و حكومت در منطقه هيچ معنايي جز بسط الگوي ايران ندارد و ايران تنها كشوري در جهان است كه تلفيق موفق و كارآمد دين و حكومت در آن شكل گرفته و تجربه شده است و مهمترين محصول آن تجربه هم همان است كه قاسم سليماني گفت: ايران آمريكا را در منطقه سر جاي خود نشانده است. بله، نيروي قدس مبارزان در منطقه را مسلح مي كند اما نه به سلاح، بلكه به تفكري كه هزاران بار برنده تر از هر سلاحي است. حاج قاسم به كسي در منطقه اسلحه نداده است. نيازي به اين كار نيست. او به مبارزان منطقه آموخته كه چگونه فكر كنند تا از دل آن كاري ترين ايده ها براي ضربه زدن به پيكره استكبار بيرون بيايد. اين بزرگترين سلاح ممكن است. هر زمان آمريكايي ها راز بازگشت اسلام سياسي به منطقه را دريافتند، نيروي قدس را هم شناخته اند.
چهارمين نكته اين است كه ترس از نيروي قدس به معناي ترس از غلبه رفتار ايدئولوژيك بر رفتار پراگماتيك است. آمريكايي ها بهتر از هر كسي در اين جهان، معناي اين جمله را مي فهمند. دو پرونده را در نظر بگيريد؛ يكي پرونده هسته اي در دوران دوم خرداد و ديگري پرونده عراق. يكي را پراگمات ها اداره كردند و ديگري را شاگردان حاج قاسم؛ مردان آفتاب سوخته اي كه كوره راه هاي كوه و بيابان را بهتر از محلات شيك و چشم فريب شهرها مي شناسند.كدام پرونده بهتر اداره شد؟ هر وقت آمريكايي ها جواب اين سوال را دانستند، نيروي قدس را هم شناخته اند.
و آخر از همه ترس از نيروي قدس، هراس از بي معنا شدن مرزهاست. قدس به مومنان ياد مي دهد به جاي ماندن در خانه خود، در خانه دشمن با او بجنگند. آمريكا شايد تا همين اواخر اين موضوع را جدي نمي گرفت اما حالا كه از قلب نيويورك هم صداي مرگ بر اسراييل مي شنود، بايد فهميده باشد كه معناي «عمليات برون مرزي» چيست. هر وقت آمريكايي ها فهميدند كه نفرت از اسراييل چگونه به نيويورك رسيده الگوي عمل نيروي قدس در خاورميانه را هم كشف خواهند كرد.
اين نوشته فقط يك مقدمه است. هر كس بخواهد درباره نيروي قدس سخن بگويد -امر مباركي كه ظاهرا باب آن باز شده- بايد عميقا در يك مفهوم ديگر يعني مفهوم شهادت طلبي هم تامل كرده باشد. آمريكايي ها البته مي دانند اين حرف يعني چه، چرا كه احتمالا تحليلگرانشان به آنها گفته اند كه تقريبا همه اظهارنظرهاي منتشر شده حاج قاسم سليماني مربوط به مجالس بزرگداشت شهداست، مجالسي كه اهلش مي گويد حاج قاسم دعوت به هيچ كدام از آنها را رد نمي كند و كلام اول و آخرش اين است كه: «دعا كنيد جا نمانم». هر وقت آمريكايي ها راز عشق حاج قاسم به احمد كاظمي را فهميدند، نيروي قدس را هم شناخته اند.
خلاصه كنيم. ترس از نيروي قدس، هراس از بهترين و دليرترين مردان ايران است كه در گمنامي محض، در خطرناك ترين حوزه هاي ماموريتي و براي كمك به مردمي كه جز بيان رنج هاي خود چيزي براي عرضه به آنها ندارند و فقط با هدف گسترش اسلام، سر از پا نمي شناسند. مفهومي چنين عميق و بزرگ آيا در ذهن هاي كوچك و ديجيتاليزه شده آمريكايي ها جا مي شود؟

                                                                                  مهدي محمدي





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 17:36 روز پنجشنبه دوازدهم آبان 1390

d

لقمان حكیم در توصیه به فرزندش اظهار نمود:
فرزندم! دل بسته به رضاى مردم و مدح و ذم آنان مباش ؛ زیرا هر قدر انسان در راه تحصیل آن بكوشد به هدف نمى رسد و هرگز نمى تواند رضایت همه را به دست آورد فرزند به لقمان گفت:
- معناى كلام شما چیست ؟ دوست دارم براى آن مثال یا عمل و یا گفتارى را به من نشان دهى.
لقمان از خواست با هم بیرون بروند بدین منظور از منزل همراه درازگوشى خارج شدند. پدر سوار شد و پسر پیاده دنبالش به راه افتاد در مسیر با عده اى برخورد نمودند. بین خود گفتند: این مرد كم عاطفه را ببین كه خود سوار شده و بچه خویش را پیاده از پى خود مى برد. چه روش زشتى است ! لقمان به فرزند گفت:
- سخن اینان را شنیدى. سوار بودن من و پیاده بودن تو را بد دانستند؟
گفت: بلى !
- پس فرزندم ! تو سوار شو و من پیاده به دنبالت راه مى روم پسر سوار شد و پدر پیاده حركت كرد باز با گروهى دیگر برخورد نمودند آنان نیز گفتند: این چه پدر بد و آن هم چه پسر بى ادبى است اما بدى پدر بدین جهت است كه فرزند را خوب تربیت نكرده لذا او سوار است و پدر پیاده به دنبالش راه مى رود در صورتى كه بهتر این بود كه پدر سوار مى شد تا احترامش محفوظ باشد اما اینكه پسر بى ادب است به خاطر اینكه وى عاق بر پدر شده است از این رو هر دو در رفتار خود بد كرده اند
لقمان گفت: سخن اینها را نیز شنیدى ؟
گفت: بلى !
لقمان فرمود:
- اكنون هر دو سوار شویم هر دو سوار شدند در این حال گروهى دیگر از مردم رسیدند آنان با خود گفتند: در دل این دو آثار رحمت نیست هر دو سوار بر این حیوان شده اند و از سنگینى وزنشان پشت حیوان مى شكند اگر یكى سواره و دیگرى پیاده مى رفت، بهتر بود. لقمان به فرزند خود فرمود: شنیدى ؟
فرزند عرض كرد: بلى !
لقمان گفت: حالا حیوان را بى بار مى بریم و خودمان پیاده راه مى رویم مركب را جلو انداختند و خودشان به دنبال آن پیاده رفتند باز مردم آنان را به خاطر اینكه از حیوان استفاده نمى كنند سرزنش كردند.
در این هنگام لقمان به فرزندش گفت:
- آیا براى انسان به طور كامل راهى جهت جلب رضاى مردم وجود دارد؟ بنابراین امیدت را از رضاى مردم قطع كن و در اندیشه تحصیل رضاى خداوند باش ؛ زیرا كه این كار آسانى بوده و سعادت دنیا و آخرت در همین است.





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 17:35 روز پنجشنبه دوازدهم آبان 1390

g

 

پدر گفت حقوق من در یک ساعت بیست دلار است. پسرک سرش را پایین انداخت و گفت: "پس لطفا ده دلار به امانت به من بدهید." پدر عصبانی شد و گفت:حتما بازهم می خواهی اسباب بازی بخری. من هر روز بسختی کار می کنم، اما تو فقط به خودت فکر می کنی، برو و بخواب!" پسرک جواب نداد و به اتاق خود برگشت.
پدر نشست. چند دقیقه دیگر آرامش پیدا کرد. متوجه شد رفتار خشن با پسرش ممکن است پسرک واقعا چیزی لازم دارد. پدر وارد اتاق پسرش شد و با صدای ملایم پرسید: "عزیزم ؟ خواب هستی؟" پسرک جواب داد:" نه بابا." پدر گفت:" ببخشید، عزیزم، نباید عصبانی می شدم. این ده دلار را به تو می دهم تا آنچه می خواهی بخری.
پسرک تشکر کرد و هیجان زد و ده دلار را گرفت و از پشت متکای خود چند اسکناس دیگر بیرون آورد. پدر پولها را دید و گفت:"تو که پول داری، چرا بازهم از من گرفتی؟" و باز هم ناراحت شد.
پسر بی توجه به حرف های پدر، با خوشحالی گفت: الان من بیست دلار دارم. می توانم یک ساعت کار شما را بخرم. لطفا فردا زودتر به خانه برگردید تا شام را باهم بخوریم. مدتهاست که ما در کنار هم نبوده ایم.
پدر دیگر سخنی نگفت و کودک را در بغل گرفت.
 





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 17:34 روز پنجشنبه دوازدهم آبان 1390

k





دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : کریم هوشنگی ; ساعت 9:1 روز چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390


j

                                 سرداران سرافراز اسلام

 

زدن زير ميزبازي و به هم ريختن آن در شرايط كيش و مات، شگرد دم دستي است كه حتي خشايار مستوفي سريال زير آسمان شهر هم بلد بود چه رسد به باراك اوباما كه حداقل 16دستگاه اطلاعاتي به وي سرويس مي دهند. اما اينكه «ورشكسته ترين» و «سرشكسته ترين» رئيس جمهور تاريخ آمريكا بتواند زير ميزبازي دموكراسي و حقوق بشر و عدالت- هر وقت كه خواست- بزند، محل ترديد است. اينكه آمريكا دوست دارد در آستانه دهمين ماه از بيداري اسلامي و انقلاب ملت هاي خاورميانه، و در آغاز دومين ماه جنبش «وال استريت را تسخير كنيد»، زير ميز بزند و بازي را دوباره آن گونه كه دوست دارد بچيند، يك خبر كاملاً موثق است اما اينكه بتواند، موضوع ديگري است. سازمان سيا نبوغ به خرج داده و يك فرد ميگسار را كه از شدت اعتياد به الكل، نام خود را به نام مشروب مورد علاقه (جك) تغيير داده! پيدا مي كند و در جايگاه متهم ترور يك عياش و خوشگذران علاف ديگر مي گذارد (اين دومي آدمي را ياد شب نشيني هاي اردشير زاهدي سفير محمدرضا پهلوي در آمريكا در شرايط به هم ريختن اوضاع رژيم مي اندازد)؛ يك خيمه شب بازي كامل وسط يك كاباره و البته جناب پترائوس كه همين اول كار مي خواهد ثابت كند اگر در عراق و افغانستان بي عرضگي نشان داده اما در سازمان جاسوسي مي تواند فرد مفيدي باشد. خب! تا اينجاي قصه ظاهراً از دست پترائوس و كلينتون و اوباما مي آيد اما... همه قصه كه اين نيست و همه جا كه نمي شود زير ميز زد.
زير ميز زدن شرايطي دارد و همه جا اقتضائات آن فراهم نيست. همان قصه معروف است كه در يك مهماني، صداي نابهنگامي از مهماني پرخور بلند شد و او در يك واكنش تعجب برانگيز، شروع به كف زدن و كل كشيدن كرد. همان جا رندي در گوش او گفت صدا را پوشاندي درست، اما فكري هم به حال مشام مهمانان كن! آقاي اوباما كه گويا در سوابق ميگساري كم از «ارباب سيار» و «عادل الجبير» (سفيرسعودي) نداشته، خوب در اين قصه چند خطي تأمل كند كه همه جا نمي شود زير ميز زد و بازي را به هم ريخت. اما اگر اين قصه را نفهميد قصه معروف ديگري را كه توماس فريدمن همين چند روز پيش در نيويورك تايمز- روزنامه نزديك به دموكرات ها- روايت كرده، مرور كند تا يقين نمايد بدشانس ترين و بخت برگشته ترين زمامدار تاريخ آمريكاست. جامه فريبي كه از زرق و برق دموكراسي و دولت رفاهي در طول دهه ها بافته بودند، اكنون لاجرم بر تن آقاي اوباما -مرد تغيير!- كرده اند و دور مي گردانند. فريدمن در همين آشفته بازار وال استريت كه ريخت و فيگور آمريكا را به هم ريخت، مي نويسد «نظام اقتصادي سرمايه داري و نظام دموكراتيك ناكارآمد ما در حال از بين بردن خود است. جنبش وال استريت را اشغال كنيد همانند كودك داستان هاي افسانه اي است، حرفي را مي زند كه همه مي دانستند ولي مي ترسيدند به زبان بياورند. اين كودك مي گويد پادشاه برهنه است. نظام سرمايه داري و دموكراسي ما در هم شكسته است.»
داستان اصلي اين است؛ نظم كاپيتاليستي و ظاهراً ليبرال- دموكراتيك غرب كه قبله آن آمريكاست، بر دو اصل «تحريف» و «لذت و رضايت» بنا گشت. به جرأت مي توان گفت در هيچ فصلي از تاريخ بشر به اندازه فصل مدرنيته و اومانيسم، «كلمه» و معنا تحريف نشده و دروغ گفته نشده است. آمريكا و غرب در عين حال رفاه و رضايت و بهشت اين جهاني را به مردمان خود وعده داده اند. اما آنچه امروز ديده مي شود جهنمي تمام عيار است كه تحريف و دروغ در آن به حد اشباع رسيده است. آمريكا دهه ها، دلار و اسكناس بدون پشتوانه چاپ كرده اما امروز اين دروغ و ترفند بزرگ، نه قادر است كسري بودجه 15هزار ميليارد دلاري دولت آمريكا را به عنوان بدهكارترين دولت روي زمين بپوشاند و نه مي تواند شكم آن 48ميليون گرسنه اي را كه براي هر وعده بايد كوپن غذايي بگيرند، سير كند. نه بر بحران بيكاري فزاينده فائق مي آيد، نه مانع از مصادره خانه ميليون ها شهروند آمريكايي به دست شركت هاي كلاهبردار مي شود و نه راه ورشكستگي وال استريت- قلب بيمار اقتصاد غرب- را مي بندد. چك هاي حاكميت آمريكا در عرصه اقتصاد همان قدر برگشتي دارد و نامعتبر شده كه در صحنه سياست جهاني و در منظر ملت هاي انقلابي ايران و مصر و لبنان و فلسطين و يمن و بحرين، يا در ازاي اشغال عراق و افغانستان. حاكميت آمريكا بتواند ميز بازي را به هم بريزد؟
آنها آن قدر بيچاره بودند كه نتوانستند از آوردن تحقيرآميز فرعون قسّي القلب مصر- متحد استراتژيك واشنگتن و تل آويو- پشت ميله هاي قفس جلوگيري كنند. اگر مي توانستند همان جا ميز بازي را به هم مي ريختند. اولين بار بود كه زبان زمامداران آمريكا پيش اعتراض آل سعود و آل خليفه كوتاه شد. كدخدا پيش نوكران خود چنين «ورشكسته» و «سرشكسته»؟! تمام هيبت آقاي برهنه- مرد تغيير!- نه فقط نزد پادشاهان عربي كه نزد شبه روشنفكران جادو شده ايراني و ژاپني و فرنگي فرو ريخته است. شما تصور مي كنيد فتنه گراني كه به پشتوانه- بي پشتوانه- دلارها و شبكه هاي غربي و عربي و عبري جوگير شدند و براي ليبرال- دموكراسي يا كاپيتاليسم يقه چاك زدند و جامه كندند تا شبيه آقاي تغيير داستان ما شوند، خوش احوال تر از ملك عبدالله ناخوش احوال هستند؟! قلم اين قدرت را ندارد تا «ريشتر» ارتعاش و زلزله اي را كه به جان «كدخدايان قرن جديد آمريكايي» و همه نوكران سنجاق شده به آنان افتاده نشان دهد. مي فرماييد اين روزها و هفته ها، خيلي سروصدا مي كنند كه بگويند اتفاقي نيفتاده و نظم و آرامش در غرب اعاده مي شود؟ گوش مردم را شايد بشود بست اما چشم و مشام آنها را كه نمي شود!
فهم ما از آخرالزمان- آغاز حقيقي تاريخ بشر- بايد دگرگون شود. 20 سال پيش بلوك شرق و اتحاد جماهير شوروي( به وسعت يك قاره) درحالي فرو ريخت كه بر نيمي از جهان حكومت مي كرد. مگر باور كردني بود؟ يا همين در خاورميانه خودمان غير از مؤمنان به غيب، چند نفر تصور مي كردند جبار خودكامه اي به نام ژنرال حسني مبارك، خلع سلاح شده و بهت زده، به زير كشيده شود؟ نه، آسان از اين ماجرا عبور نكنيد! اينها تفسير نو به نو آيات الهي است كه به دست ملت ها جاري مي شود. 20 سال پس از صاعقه اي كه بر سر كاخ كرملين فرود آمد و 9 ماه بعد از شب 22 بهمن 1389 كه فرعون مصر فرو ريخت، از اطراف كاخ سفيد صداي صاعقه به گوش مي رسد. همين كه در ايالات متحده تحميق شده و لذت اندود، شهر آشوباني عاصي روي پلاكارد اعتراض خود بنويسند «انقلاب، همين جاست» و «اينجا التحرير است»، تا آخر قصه را روايت مي كند. يك سال و اندي پس از آن كه وزير خارجه پرگوي آمريكا از تحريم هاي گزنده و فلج كننده عليه ملت ايران خبر داد، آثار فلجي در هيئت حاكمه كاخ سفيد ديده مي شود، گرچه از نگاه تحليل گران بسياري، اين آغاز فرآيند قبض روح است.
اينكه در چنين وضعيت بغرنجي، خروجي تمام عرض و طول سياست آمريكا، ايراد اتهام ترور سفير عربستان به ايران باشد، خود دلالت ديگري بر همان بي حسي و فلجي رو به تزايد رژيم آمريكاست. غربي ها مدعي اند- مردادماه در گاردين نوشتند- كه دولت آمريكا از جنگ نرم سپاه قدس و فرمانده لاغراندام و جوگندمي آن (ژنرال قاسم سليماني) در عراق و لبنان شكست خورده است. نيرويي چنين قدرتمند كه قادر است با ملت ها بده بستاني عاطفي (قدرتمندتر از بمب هسته اي) برقرار كند، مطلقا در ا شل و كلاس كار خود نمي بيند كه پادشاهان كاخ سفيد و سعودي را سقط كند تا چه رسد به مشابه سعودي اردشير زاهدي كه ضرب المثل ديپلمات هاي خارجي در واشنگتن است. اگر كسي دنبال معناي «سپاه قدس» در دايره المعارف سياسي مي گردد، بداند اين عنوان يعني بيداري و بصيرت و مقاومت اسلامي، يعني وحدت امت اسلامي در برابر فراعنه اي كه بزرگترين شگرد سيطره شان گروه گروه كردن و معارض هم قرار دادن ملت هاست. سپاه قدس تجلي و اسم رمز جويبارهاي باريكي است كه از سرچشمه ها جاري مي شوند و در يك بستر بزرگ به هم مي رسند و به دريا مي پيوندند. سپاه قدس اسم مستعاري است كه طواغيت به ابراهيم(ع) دادند و همان كابوس استعاري است كه فرعون مصر در خواب خوش خود ديد. موسي(ع) نه در خانه به استضعاف كشيده شدگان، كه در خانه فرعون باليد. و فرعون را نه موسي كه درياي نيل به امر خدا از پا درآورد. چند هزار سال بعد، دوباره نيل طغيان كرده است. اما كنار رودخانه هاي راين و تايمز و مي سي سي پي نيز خبرهايي است. طوفان نوح از جايي برخاست كه در خيال نمي گنجيد و دريا از تنور خشكي جوشيد كه به باور نمي آمد. سيل هنگامي آمد كه منكران، نوح را به استهزاء گرفته بودند و مي گفتند طوفان و سيلاب در بياباني خشك!؟ اما اين وعده لايتحلف خداوند است كه سركشان و جباران را به زير كشد و آيت ذلت آنان را در همين دنيا به مردمان نشان دهد.
فرمود «عسي ان تكرهوا شيئا و هو خيرلكم.» دشمنان ملت ايران در همين جنجال اخير بي آن كه بفهمند تريبون ذي قيمتي در اختيار ما قرار داده اند. درباره اتهام طراحي ترور سفير عربستان در واشنگتن، خيلي بدسليقگي و قدرنشناسي است اگر ديپلمات هاي ما بخواهند صرفا از ايران در برابر اتهام دفاع كنند. اكنون نوبت محاكمه ورشكسته ترين و سرشكسته ترين دولت آمريكاست. اكنون نوبت احياي كلمات و عباراتي است كه در سايه سرمايه سالاري و فريب سالاري غرب به مسخ كشيده شده اند. خيلي حرف هاي ناگفته و شنيدني هست كه بايد با ملت آمريكا و ديگر ملت هاي دنيا بازگفت. ما در چالش هسته اي تجربه كرديم تك تك چالش ها و پرسش هايي كه جبهه استكبار عليه نقاط قوت و اقتدار ما برمي انگيزد، فرصت هايي به غايت پرارزش است و سرقفلي بسيار بالايي دارد. مكر آنها در برابر مكر الهي و مكر مؤمنان به غيب، قصه چشم بندي سحره فرعون در برابر عصاي موسي است. روزي نه چندان دور- اما مستلزم مجاهدت- برسد كه همان ساحران رسانه اي غرب در برابر عظمت معجزه امامت و ولايت، سر به سجده بگذارند و از سوي طواغيت متهم شوند كه با مهدي موعود(عج) دست به يكي كرده اند. «... و انت تأمّ الملاء و قد ملأت الارض عدلاً و اذقت اعدائك هواناً و عقاباً... و قطعت دابر المتكبرين و اجتثثت اصول الظالمين و نحن نقول الحمدلله رب العالمين.»
طليعه آن بهار همين روزها در كرمانشاه و گيلان غرب و پاوه پيداست. آنجا كه مردماني روشن ضمير با حلقه زدن به گرد امام خامنه اي، مردم سالاري تراز ولايت و امامت را به ملت هاي مشتاق دنيا معرفي مي كنند. سپاه قدسي كه مستكبران از آن مي هراسند، يعني اين.

                                                               محمد ایمانی





دسته بندی :

لینک مطلب



Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
دریافت كد
فالنامه-وبلاگ
br />
Via Jeux